دوشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۰

سپاس از آمدنت


به نام بخشنده مهربان

نقش خیال بر چشمان خورشیدانه
آتش امیدی است بسی جاودانه

امواج زندگی آرام گیرد در بیکران دلهایشان
هنگام هم پایی ابر و باد تا نیل به آرمانشان


شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۰

Toward Craziness


My God! I feel that I'm gonna crazy these days.
I couldn't sleep very well, and the load of works become huge and huge more than ever!
To hit the summit of full load I have to tolerate more than ever!
Sorry for my impoliteness with other people even my lovely ones.
Please help me to pass the difficulties ...
I hope I hope ...
Thanks God.

دوشنبه، بهمن ۱۱، ۱۳۸۹

نفسم گرفت ازاین شهر

نفسم گرفت ازاین شهر در این حصار بشکن
در این حصار جادویی روزگار بشکن
چو شقایق از دل سنگ برآر رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن
توکه ترجمان صبحی به ترنم و ترانه
لب زخم دیده بگشا صف انتظار بشکن
شب غارت تتاران همه سو فکنده سایه
تو به آذرخشی این سایه ی دیوسار بشکن
زبرون کسی نیاید جویباری تو اینجا
تو ز خویشتن برون آ سپه تتار بشکن
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی
تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن
بسرای تا که هستی که سرودن است بودن
به ترنمی دژ وحشت این دیار بشکن

محمدرضا شفیعی کدکنی

جمعه، آبان ۲۱، ۱۳۸۹

نظر کوته من


دنیای ایرانی مملو از تنگ نظری و کوته بینی!
از بدو تولد ایرانی چشم دیدن ایرانی ندارد!
نابغه عالم که باشی اگر ایرانی هستی در ایران چیزی نیستی! نتیجتا کار گروهی = صفر!
نهایتا اصلا نابغه و نخبه ای وجود ندارد و همه معیوبیم و عیبجویی میکنیم و آنقدر عیب هم را به رخ هم میکشیم تا ارزش یکدیگر را پایمال کنیم و خودمان باورمان شود که هیچ هستیم!
این سرنوشتی است که باعث گسستگی ایرانیان و تزلزل انسجام ملی شده است،

و تو ای خواننده ایرانی اگر باهوش تر می بودی خودت زودتر به این نتیجه می رسیدی!!؟

پنجشنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۹

اصل بقای عشق و مادیات


اصل بقای ماده و انرژی

مجموع عشق و پول و قدرت ثابت است!
مردها از قدرت و پول بهره بیشتر برده اند و زن ها از عشق.
افسانه توشیشان به نوعی در مورد این توازن بود که در آن پس قدرتمند شدن و پولدار بودن تنها مهر مادری بود که توشیشان را اغنا کرد.
برخی متریالیست ها مجموع قدرت و پول را ضریبی از عشق میدانند ولی براستی میزان عشق در جهان به مراتب بیش از حد مادیات است و نمونه آن از لطفی است که پدر و مادر در حق فرزندان خویش کرده اند و تنها گوشه از عشق ذات الهی است که در وجود مادران و پدران دمیده شده است.

دوشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۸۹

دیاک مدرنیته


مشکل اصلی آدم های مدرن

عدم اولویت بندی انجام اعمال
عدم زمانبندی برای انجام
همه چی نا آرومه
افزایش لحظه به لحظه استرس
تحمل ناپذیری پایین
عدم تشخیص ارزش واقعی
پیچیده تر کردن واقعیت پیچیده


شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۹

همدم عزلت


نام تو نگارنده اتیه ست بر حضور ذهنم
عشق تو زاینده زیباییست در ساز وجودم

افکار تنهایی مرا تو شدی هدفنما
مه این خورشید خموش شدی دمیا




چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۹

ارزش انسان


اصالت و نجابت انسانها به فرهنگ و قومیت نیست. انسانها ممکن است در عرصه ها و مکانهای خاصی (شامل فرهنگ) بزرگ شوند ولی تنها عده معدودی به بد و خوب رفتارهایی که می آموزند فکر میکنند.

به نظر رسد که متانت شرط شروع سخن است و الفاظ رکیک به هیچ عنوان جایز نباشد. حد و حدود بحث را از مخاطب بایستی دریافت و هرگز پا فراتر ننهاد. حتی ادبیات صحبت بایستی با ادبیات صحبت مخاطب مشابه باشد نه خودمانی! صحبت از کمالات انسانی زیباست و در دل جاودانه و نه صحبت از سخنان سبک زودگذر.

خورشیدا از دوران اوج کلام فاصله گرفتی، شاید که در خلوت دل یاد خدا را فراموش کرده ای

جمعه، اردیبهشت ۳۱، ۱۳۸۹

دل مرده یار

خیالم تو ای اسوه نجابت
چه کنم کنی مرا اجابت

بخشنده ترینی تو به خطاهای کلامم
دریای معرفت وجودت ززخم زبانم

شرمنده حسن رویت هستم
گر افسار تحجر بر خویش بستم

سالی تو مرا ز خویشتنم ران
تا گر که شوم به ز تن جان

دل مرده شوم من ز فراقت
تا که باز زنده شوم ز نگاهت

ندانم، ارزشی باشد در عالم
کان را من نیابم در خیالم

جمعه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۹

رویش نقش خیال

زاده بهار سبز، خیال
زاده فروردین، خیال
محبوب دل بی غش خیال
صبای دشت و دمن خیال
وان عشق بی هوس خیال
التماس قلب خورشید خیال
زایش کمال عاطفه ها، مبارک بر خیال

سه‌شنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۹

عقد ابهام


مجموعه ای از آموزه های بدون شهود و تجربه به عنوان جزئی از تخیل و ارتباط آن با آموزه های ادراکی به عنوان تدرک تعبیری از دین و سواد هر آموزه یا اطلاعات دریافتی از طریق حواس.
فوتون ها بر چشمان ای کاش استقلال میداشتند تا ذهن بشر آلوده همبستگی بین آنها نشود.
زمانی بدان دلخوش بودیم که چه جهان متنوعی است از خبرهای باحال چه به آن نیندیشیده بودیم که آنچه بینیم تنها نوری است که از ماده صاتع میشود و بس.
عصری که از آن به اطلاعات یاد میشد حال مبهم تر از قبل است!
تعارض به پایه های امکانی عقاید به وجودی عقاید تبدیل شده!
دنیای امروز دنیای تضاد اعتقادات است.

دوشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۸

No More Sorrow


گمشده ای در میان دروغ ها
تاریکی حیران در بین فروغ ها

عکس روبان داری در قاب
دنباله دار آرزومندی ناب

چنان قرض کرده زمان
چنین معامله با جانان

خیانت حلقه زده بر گریبان کینه
زبان در کام، نفس حبس در سینه

پایان ساحت جولان
مرگ تدریجی بی فغان

آخرین فرصت تکرار اشتباه
اشک سوخته در تمنای یک آه!


شنبه، دی ۱۹، ۱۳۸۸

صبحی دگر



این مه چه خیالی است که همه فکر خورشید در آن است
وین عشقش چه سمائی است کز هر سو بی کران است

---

دلاکهدنبالرضایخاطرديمنباشد
چراکهخندهاشباعثخندهمنباشد

گرآزارمخیالمهماناخویشآزردهام
چراکهگریهاشباعثگریهمنباشد

---

ساعت قلبم بدست تو هرگز نخوابد
گر نگاه نافذت هردم برش بتابد



دوشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۸۸

خوشا آن دلداری که داند



موفقترین انسانها کسانی هستند که بیشترین شکستها را در زندگی خورده اند!

هرکه درین دنیا نان عقل خویش خورد. خوانندگان هریک نان را با عقل خویش به چیزی تفسیر کنند، ما نیز نان عقل خویش خوریم!

آن فلسفه ای که نتواند خود را اثبات کند محکوم به مرگ است، و آن فلسفه ای که نتواند کسی محکومش کند قائم به حیات است، ولی حیاتی که خود سرانجامش مرگ است!

آن زیبای خفته را بیدار کنید که عمر زیبای ظاهرش همین دو سه روزست و بس. بیاموزیدش کانچه مانده ست زیبایی انسانیت درون بوده و بس!

شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۸

این چه خیالی ست


این چه خیالی ست در آن بوسه یارم جفاست
این چه وصالی ست دران فرصت اندک فناست

این چه زوالی ست که جان دادن دران نابجاست
این چه شمالی ست که رفتن آن پر ماجراست

این چه نهالی ست که هنگام زم هم نونواست؟
این چه سوالی ست کان آتش عشقی باوفاست

این چه ملالی ست کز دوری، دل عاشق فداست
وین خیالیست کهمه زلفش، ساده و بی مدعاست


با الهام از شعر
این چه جهانی ست که نوشیدن می نارواست
این چه بهشتی ست در آن خوردن گندم خطاست
خوشمداوی

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۸

کمانگیر عرش



آرش تو همانی که کمان عقل خویش سوی هدف ساز کنی
امید کز رفیق راه مدرسه خویش یادی باز کنی

گرچه سخن راندی از برای دوست مقابل بعضی کسان
لکن همچنان بماند مهرت نزد یاران در این خزان

گرچه برفتی تنها در دیار غربت سوی سرنوشت خویش
خوش باد که بزودی بینی کانجا هم-بهشت خویش

با آرزوی سلامت و پیروزی دوست گلم آرش


چهارشنبه، آبان ۰۶، ۱۳۸۸

من و تو


تو مهینی تو رحیمی تو خیالی بی رقیبی
من نیازم من فرازم خورشیدی در التماسم

تو سکوتی تو علوّی تو خود نطفه ی عشقی
من شلوغم من هبوطم من چنگ در دل اندازم

خوشمداوی

دوشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۸

دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۸

خدایا خدايا



خدایا ز عشق خیال سبزم
خدایا به فرمانت سراپا مستم

خدایا خورشید را مددی ده
خدایا زخیالم هر آینه بلاره

خدایا میخوانمت به نام صبح امید
خدایا گر رود خیالم به سیاره ناهید

خدایا توانی ده که کنم عمل به اکلام
خدایا کرمی ده تا نشوم ضعیف ز آلام

خدایا کودکان را مسحور چشمان خیال کردم
خدایا چشمانم کور باد گر نکنم وفا به عهدم

جمعه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۸

قلب عروف


وز من مپرس حال و روزم را
رو سراغ حالم ز خیال گیر
زخیالی که دلِ زَمَن ربوده
زمانی که به کندی گذرد
کندی که چشم حقیقت سوزاند
چشمی که در راه گذارم
راهی که به ناکجا سپارم
ناکجای حقیقت را حیران، دنبالم
حقیقت بازی مرگ وکنون خسته
زبازی دغل-نامنتهای مردان تنور
در تنور پلک خشکانم اشک ترس
ترس هتک روح بچربد بر عرش غرور
غرورم بشکن تاکه دهان باز کنم ... شرح این ماوقعه دوچندان آغاز کنم
چون من مغرور حاسد بسیارند همی
خیال گزیند آنکه باشد ذی فهم و شعور
بلبلان بر سر بی خردم قار کنند ... قمریان بر خرد بی سرم واق زنند
نیابی چون من بخرد ز جان خسته
حال مانی در رکاب آن عقل برگشته

ای خدایا
مرده عشق به ز زنده طوطی باشد ... کنده خشک به ز کله قوطی باشد
گر به روزی گیرند اعتراف ز خورشید ... عشق خیال ز خاطر خواهد خروشید