پنجشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۹۵

باخیال فراموشی




فقط نگاه کن و بعد هیچ چیز نپرس
به خواب رفتمت از بسته های خالی قرص

به دوست داشتنم بین ِ دوستش داری!
به خواب رفتمت از گریـــــه های تکراری

تماس های کسی ناشناس از خطّ ِ ...
بــــه استخوان ِ سرم زیر حرکت ِ مته

که می شود به رگ و پوست، از تو تیغ کشید
که می شود بـــه تو چسبید و بعد جیغ کشید

که می شود وسط ِ وان، دچار فلسفه شد
که زیر آب فرو رفت... واقـــعا خفـــــــه شد!

که مثل من، ته ِ آهنگ ِ «راک» گریه کنی!
جلوی پاش بیفتی به خاک... گریه کنــی

که می شود چمدانت شد و مسافر شد
میان دست تو سیگار بـــود و شاعر شد

که می شود وسط سینه ات مواد کشید
کــــه بعد، زیر پتو رفت و بعد داد کشید...

به چشم های من ِ بی قرار تکیه زد و
به این توهّــــم دیوانـــــه وار تکیه زد و

که دیر باشم و از چشم هات زود شود
که مته بر وسط ِ مغز من، عمود شود!

که هی کشیده شوم، در کشاکشت بکشم
کــــــه هرچه بود و نخواهد نبود، دود شود...

قرار بود همین شب قرارمان باشد
که روز خوب تو در انتظارمان باشد

قرار شد که از این مستطیل در بروی
قرار شد بــــــه سفرهای دورتر بروی

قرار شد دل من، مُهر ِ روی نامه شود
که در توهّــــــم این دودها ادامه شود

که نیست باشم و از آرزوت هست شوم
عرق بریزم و از تــــو نخورده مست شوم

که به سلامتی یک شکوفه زیر تگرگ
که به سلامتی گوسفند قبل از مرگ

که به سلامتی جام بعدی و گیجی
که به سلامتی مرگ های تدریجی

که به سلامتی خواب های نیمه تمام
که بـه سلامتی من... که واقعا تنهام!

که به سلامتی سال هـــــای دربدری
که به سلامتی تو که راهی ِ سفری...

صدای گریه ی من پشت سال ها غم بود
صدای مته می آمد کـــــه تـوی مغــزم بود

صدای عطر تو که توی خانه ات هستی
صدای گریـــــه ی من در میان بدمستی

صدای گریـــه ی من توی خنده ی سلاخ!
صدای پرت شدن از سه شنبه ی سوراخ

صدای جر خوردن روی خاطراتی که...
ادامه دادن ِ قلبـم بـه ارتباطـــی که...

به ارتباط تو با یک خدای تک نفره
بــــه دستگیری تو با مواد منفجره

به ارتباط تو با سوسک های در تختم
که حس کنی چقدَر مثل قبل بدبختم

کــــه ترس دارم از ایـــن جنّ داخل کمـدم
جنون گرفته ام و مشت می زنم به خودم

دلم گرفته و می خواهمت چه کار کنم؟!
که از خودم که تویی تا کجا فرار کنـــم؟!

غریبگـــــــــی ِ تنـــــــم در اتاق خوابـــــــی کــــــه...
به نیمه شب، «اس ام اس»های بی جوابی که...

به عشق توی توهّم... به دود و شک که تویی
به یک ترانـــــه ی غمگین ِ مشترک کـــه تویی

به حسّ تیره ی پشتت به لغزش ِ ناخن
به فال هــای بد و خوب پشت یک تلفن

فرار می کنم از تـو بـه تــو به درد شدن
به گریه های نکرده، به حسّ مرد شدن

فرار می کنم از این سه شنبه ی مسموم
فــــــرار می کنـــم از یک جواب نامعـلـــــوم

سوال کردن ِ من از دلیل هایـــی که...
فرار می کنم از مستطیل هایی که...

فرار کردن ِ از این چـهـــاردیــــــــــواری
به یک جهان غم انگیزتر، به بیداری...

دو چشم باز به یک سقف ِ خالی از همه چیز
فقط نگاه کن و هیــــچ چــــــــی نپرس عزیـــز!

به خواب رفتنم از حسرت ِ هماغوشی ست
کـــه بهترین هدیه، واقعا فراموشـــــی ست..

جمعه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۴

انتروپی پوچ



گر دورم ز تو باور مکن که زاید فاصله ها انتروپی متقابلمان
گر غروب من طلوع تو باشد باور مکن که روی ز خاطرمان
بدان که هست همواره مشغولیتی در پس زمینه این ذهنمان
مخلصان ساده بگذرند و کس نداند از اسرار راز دلمان

باتومیمانیم

جمعه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۳

عاشقتم


کاش میشد از همه دل بکنی 
با من باشی دل بدی دل نکنی
کاش بگی قلب من جای تو بود
به من بگی دل بکن از همه زود
کاش بگی خیلی بی تاب منی
به من بگی خیلی تو خواب منی
کاش بگی بود و نبود منی 
به من بگی عشقمی جون منی
دار و ندارمی ماله منی
تو قلبمو فکر و خیاله منی
کاش بگی دار و ندار منی 
به من بگی عشقمی یار منی
جز تو به هیچکسی دل نمیدم
به هیچ کسی زود تند بگو دل نمیدم
دل ندی جز من به هیچکسی تو
بمون فقط عاشق من یکی باش
عاشقتم آره عاشقتم
دار و ندارمی ماله منی
تو قلبمو فکر و خیاله منی
کاش بگی دار و ندار منی
به من بگی عشقمی یار منی
جز تو به هیچکسی دل نمیدم
به هیچ کسی زود تند بگو دل نمیدم
دل ندی جز من به هیچکسی تو
بمون فقط عاشق من یکی باش
عاشقتم آره عاشقتم

 مهدی احمدوند به نام عاشقتم

جمعه، آبان ۱۶، ۱۳۹۳

What is the best strategy

D. and F. bought one beverage box with 32 bottles for the weekend party, but one of their four children changed the content of one of the bottles that cannot be detected easily! To punish the children, they decided to permute the bottles and ask the children to find it again by tasting them until 11 days later! Unfortunately if one drinks from THAT bottle, he/she will be sick 10 days later for a week, but the children like to participate in the party! What is the best strategy for the children?


یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۲

آنارشیسم اجتماعی

آنارشیسم اجتماعی چنان فراگیر شده که واریانس بردارهای خلاقیت به گرانیگاه جنبندگان در حال میل کردن است. شاید به این دلیل که نوآنارشیست ها هرگز الفبای ازلیت نیاموخته با حضیض تعقل پا به عرصه ظهور تا ابدیت نهاده اند و یا آنارشیست نماهایی که اعوجاج رفتاری آنها هرگز قابل فیلتر نیست و گشتاور مومنتوم عملشان بر بازوی حرفشان عمود است!

پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۲

امید خیال



از ازلم اوفتاده به دنبالم امید
هرکجا سرسپارم بازآیدم امید

وین جام تهی مرا بیند پر است آدم
دانی کان رسد به چشمت امیدست شادم

به شوق دیدار خیالم جرعه ریزم در جام
نشاید کین بدو گفتن که خالی ست ز هر نام

چه دانم ز احوال دل آدمیان که عارض شوم
رها سازم ز قوس دنیا دلا خواهم که غافل روم

در قعر نومیدی جامها به هم زنیم باخیال
شعله امید روشن کند ظلمت راه دانیال

دل خورشید تنگ زغروب فاصله ها ست
مهر بی منت مادرپدر بی بها ست

ز امید خیال طلوعی دگر آید بر خورشید
کز آتش عشقش این سرمای دلستان بل جوشید


پ.ن. 
راه ما ، جام ما ، ساز ما و جان ما
به کوک شود در بزم عشق دوستان ما
 

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۲

بشکن



بشکن و آتش بزن این خام رفتار را
بشکن و خرد کن این غرور پندار را

شعله افروز در کاه وجود و سازش کوهسار
کاسه صبر این خانه کن لبریز دیوانه وار

هان بدان کز ما رسد هردم آن یک نوا
هان که ازموده ایم ز تاریخ بی وفا

روی نگردانیم بر خیال خشم خویش
بل نهانیمش بروی تخم چشم خویش

صبحگاهان که چشمم اوفتد بر خیال جان خویش
یادم آید مهر، دوستی، آمال، امید و سامان خویش

پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۱

وارونگی امواج


فرزندانش را یک به یک برباد داد حتی با چریکه تارا
آواز گنجشک هایش ماند برای تخم شترمرغی
گوشمان پر است از صدای طبل صلح قدرت ها
در درون خویش آزادند و بر برون هریک فرمانروایی
سالها گذرکرده، برده ها دکتر و تبعیض چادری شده
گوییم نتوان حرفی را باور کرد و گول سازش خوریم
گوش به سخن سالمندان ندادیم که دنیا بی وفاست
خیانت­های تاریخ چه فرارند از مغزهای این آب و خاک
فراموش خانه عقل­ها محل تخم گذاری سلطه جویان
این نیز بگذرد و حقیری تحریف تاریخش کند گل و بلبل
فرزندانمان بازبخندند بر سرنوشت و امید خیالی ببافند