جمعه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۴

انتروپی پوچ



گر دورم ز تو باور مکن که زاید فاصله ها انتروپی متقابلمان
گر غروب من طلوع تو باشد باور مکن که روی ز خاطرمان
بدان که هست همواره مشغولیتی در پس زمینه این ذهنمان
مخلصان ساده بگذرند و کس نداند از اسرار راز دلمان

باتومیمانیم

جمعه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۳

عاشقتم


کاش میشد از همه دل بکنی 
با من باشی دل بدی دل نکنی
کاش بگی قلب من جای تو بود
به من بگی دل بکن از همه زود
کاش بگی خیلی بی تاب منی
به من بگی خیلی تو خواب منی
کاش بگی بود و نبود منی 
به من بگی عشقمی جون منی
دار و ندارمی ماله منی
تو قلبمو فکر و خیاله منی
کاش بگی دار و ندار منی 
به من بگی عشقمی یار منی
جز تو به هیچکسی دل نمیدم
به هیچ کسی زود تند بگو دل نمیدم
دل ندی جز من به هیچکسی تو
بمون فقط عاشق من یکی باش
عاشقتم آره عاشقتم
دار و ندارمی ماله منی
تو قلبمو فکر و خیاله منی
کاش بگی دار و ندار منی
به من بگی عشقمی یار منی
جز تو به هیچکسی دل نمیدم
به هیچ کسی زود تند بگو دل نمیدم
دل ندی جز من به هیچکسی تو
بمون فقط عاشق من یکی باش
عاشقتم آره عاشقتم

 مهدی احمدوند به نام عاشقتم

جمعه، آبان ۱۶، ۱۳۹۳

What is the best strategy

D. and F. bought one beverage box with 32 bottles for the weekend party, but one of their four children changed the content of one of the bottles that cannot be detected easily! To punish the children, they decided to permute the bottles and ask the children to find it again by tasting them until 11 days later! Unfortunately if one drinks from THAT bottle, he/she will be sick 10 days later for a week, but the children like to participate in the party! What is the best strategy for the children?


یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۲

آنارشیسم اجتماعی

آنارشیسم اجتماعی چنان فراگیر شده که واریانس بردارهای خلاقیت به گرانیگاه جنبندگان در حال میل کردن است. شاید به این دلیل که نوآنارشیست ها هرگز الفبای ازلیت نیاموخته با حضیض تعقل پا به عرصه ظهور تا ابدیت نهاده اند و یا آنارشیست نماهایی که اعوجاج رفتاری آنها هرگز قابل فیلتر نیست و گشتاور مومنتوم عملشان بر بازوی حرفشان عمود است!

پنجشنبه، دی ۱۹، ۱۳۹۲

امید خیال



از ازلم اوفتاده به دنبالم امید
هرکجا سرسپارم بازآیدم امید

وین جام تهی مرا بیند پر است آدم
دانی کان رسد به چشمت امیدست شادم

به شوق دیدار خیالم جرعه ریزم در جام
نشاید کین بدو گفتن که خالی ست ز هر نام

چه دانم ز احوال دل آدمیان که عارض شوم
رها سازم ز قوس دنیا دلا خواهم که غافل روم

در قعر نومیدی جامها به هم زنیم باخیال
شعله امید روشن کند ظلمت راه دانیال

دل خورشید تنگ زغروب فاصله ها ست
مهر بی منت مادرپدر بی بها ست

ز امید خیال طلوعی دگر آید بر خورشید
کز آتش عشقش این سرمای دلستان بل جوشید


پ.ن. 
راه ما ، جام ما ، ساز ما و جان ما
به کوک شود در بزم عشق دوستان ما
 

شنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۲

بشکن



بشکن و آتش بزن این خام رفتار را
بشکن و خرد کن این غرور پندار را

شعله افروز در کاه وجود و سازش کوهسار
کاسه صبر این خانه کن لبریز دیوانه وار

هان بدان کز ما رسد هردم آن یک نوا
هان که ازموده ایم ز تاریخ بی وفا

روی نگردانیم بر خیال خشم خویش
بل نهانیمش بروی تخم چشم خویش

صبحگاهان که چشمم اوفتد بر خیال جان خویش
یادم آید مهر، دوستی، آمال، امید و سامان خویش

پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۱

وارونگی امواج


فرزندانش را یک به یک برباد داد حتی با چریکه تارا
آواز گنجشک هایش ماند برای تخم شترمرغی
گوشمان پر است از صدای طبل صلح قدرت ها
در درون خویش آزادند و بر برون هریک فرمانروایی
سالها گذرکرده، برده ها دکتر و تبعیض چادری شده
گوییم نتوان حرفی را باور کرد و گول سازش خوریم
گوش به سخن سالمندان ندادیم که دنیا بی وفاست
خیانت­های تاریخ چه فرارند از مغزهای این آب و خاک
فراموش خانه عقل­ها محل تخم گذاری سلطه جویان
این نیز بگذرد و حقیری تحریف تاریخش کند گل و بلبل
فرزندانمان بازبخندند بر سرنوشت و امید خیالی ببافند

سه‌شنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۱

تکرار تاریخ



زنجیره دلایل فکر را بدانجا سوق دهد که بر سرنوشت مکرر عقاید ریشه-تکراری خنده برآری!
تمام حکومتها به خیال خود باقی و ابدی بودند، ولی رفتند! و اینک این ما هستیم در میان تناوبی دگر؟
شاید این رنگها ظواهر باشد و آنچه که تغییر نمیکند ریشه هاست! کسی نتوانسته که ریشه های تمدن را برچیند.
ریشه هایی که بالذات باشند به نظر ازلی بوده و ابدی میمانند و این فیدبک مثبت حریصان پرطمع است که گه گاه خاموش میشود.
غول های سیاست و اقتصاد غول تر میشوند و میشوند و میشوند تا آنجا که دچار مرض سرطان شوند و از پای درآیند.
این سرنوشت حریصانیست که فراموش کرده اند شالوده آفرینش پدیده ها بر فیدبک منفی است نه مثبت!

جمعه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۱

دور یا پایداری ابدیت

ازلی نبودن موجودیتی که بر پایه اصول واحد بنا نهاده شده است، الزاما صحیح نیست. از آنجا که علت ابتدایی و معلول نهایی در این زنجیره ثابت شده نیستند. عقل ناقص بنده جوابگوی صحت مطلق بودن غیرازلیت وجودم نمی باشد. زیرا این عقل تنها برای تمایز احساس های همبسته (به معنای عام شامل دیدن فوتون ها، شنیدن امواج، لمس مواد، چشیدن و بوییدن) بوده و هست. 

Correlated feelings always come through my eyes and body, and I only try to estimate my near future fast. There's a challenging GAME that I don't like to feel I'm loser!

پس اجازه دهید که اولین اصل مطلقه را وجود عقل ناقص بگیریم. با این اصل می توان شهودا به اثبات غیرازلیت به اصول موضوعه و برعکس اعتقاد پیدا کرد.

با این اعتقاد چنین به نظر می رسد که نقطه متقابل در ابدیت خالی از پایداری یا دور باشد بلکه پراکندگی و دایورسیتی بصورت نمایی زیاد میشود و موجودیت های پیچیده به ذرات بدیهی تر تجزیه میشوند و تعاریف خاص تری مصداق می یابد و نظریه تجزیه پذیری ارسطو ملموس تر میگردد. از طرفی گفته میشود که عقل ناقص آزموده تر میشود ولی حقیقت محض تغییری نکرده و تنها بر دانش انباشته افزوده شده است.

ادامه دادن سخت است ...
پدیده ای دیده نشده که انرژی نامحدود باشد لذا شاید تنها بتوان گفت که انرژی ارسالی از ماوراء تنها برای بر هم زدن گذرای نظم و پایداری پیشین بوده است تا آدمیان بدانند که پیچیدگی بسی بسیار بسیار بیش از این است و تنها تغییرات آن به چشم (حسگر به معنای عام) آید نه پایداری و ثبات آن. آگر دوری هم باشد انرژی نامحدود خواهد بود و میبایست ماورایی باشد.

Without randomness enjoyable LIFE is not defined for me!

احساسات همبسته همواره به چشمان و بدنم می آیند و تنها تلاش میکنم که آینده نزدیکم را سریع پیش بینی کنم. بازی چالش برانگیزی وجود دارد که دوست ندارم بازنده آن باشم.
بدون تصادفی بودن زندگی لذت بخش برایم تعریف نشده است.


سه‌شنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۹۰

سیاه چاله سرگردان


چنان عظمت نامش آرزو بر دل دورنشینان نشاند
که گویی آدمیان دگر از این قافله عشق بسیار عقبند

چه بسا فاصله ها بسیار دورتر از اینهاست
که رفتن به آن خود زیارتی ست متبرکانه

حتی نزدیکانت توانند فخرفروشی کنی بر نیامدگان
به بالای این لوبیای سحرآمیز و دیدن تخم طلا

وااسفا کین سیاه چاله است بر دستان بازیگران زیبارو
که رسیدن به آن رویایی است که گر در دام افتی، افتی

بازیگرانی که لباس فاخر آزادی و عدالت بر تن دارند
چنان مجذوبت کنند که ندانی از برای چه آمده ای

ناخودآگاه از برای آنچه بازی گردانان خواهند روی
تمام افکار، عقاید و آرمانهایت منعطف شود به میدانش

صبحی دگر از خواب خیزی و بینی عقب افتاده ای
مسیر تاریک خوشبختی ات دست نیافتی تر شده

غول ها را یکی پس از دیگری پشت سر میگذاری
راه را روشن تر بینی و احساس رضایت نسبی داری

حال میدان سیاه چاله ترا فراگرفته است
به قدری که راه بازگشتی برایت نمانده

سرگردان و تاریک به سوی آینده ای اجباری پیش روی
باشد که بعدها دم مرگ خویش قدری به خود آیی و دگر