بر اساس تاريخ تولدتان درخت مورد نظر را انتخاب نموده و درليست پايين آن را پيدا نموده و خصوصيات اخلاقي خود را مشاهده کنيد
درخت توس (الهام پذير)
با نشاط و خوش پوش مهربان و در عين حال متظاهر افراط در هيچ کاري را دوست ندارند. از ابتذال متنفرند و زندگي در طبيعت و آرامش را دوست دارند.... خيلي احساساتي نميباشند. کمي بلند پرواز و پر از قوه تخيل ميباشند. و از وجودي آرام و راضي کننده سود ميبرند.
درخت راش (خلاق(
داراي سليقه خوب و داراي قدرت سازماندهي بسيار بالايي در زندگي و شغل خود ميباشند. هميشه نگران وضعيت ظاهري خود ميباشند آنها رهبران خوبي هستند که غالباً ريسکهاي غير ضروري انجام نميدهند . اين گروه به تناسب اندام خود از طريق رژيم, ورزش و غيره بسيار علاقه مندند.
درخت زبان گنجشک (بلند پرواز(
پر نشاط و سر زنده و به ميزان بسيار زياد جذاب ميباشد اين گروه از روي انگيزه آني و بدون فکر قبلي عمل ميکند , پافشاري در هر کاري از خصوصيات آنهاست. از انتظار واهمه اي ندارد. جاه طلب و باهوش و پر استعداد و علاقه مند به بازي با سرنوشت ميباشند اصولاً داراي تمايلات خود خواهانه و در عين حال بسيار قابل اعتماد و درستکار ميباشد آنها چون عاشقي محتاطند که بعضي اوقات مغزش بر قلب حکم راني ميکند.
درخت سيب (عاشق(
اين افراد فريبنده, جذاب و سرارسر پر از انرژي مثبت ميباشند.اهل خوش و بش حادثه جو حساس و هميشه عاشق اند. دوست دارند عاشق باشند و هميشه عاشقشان باشند. با وفا زوجي پر محبت- بسيار بخشنده و پر استعداد و اصولاً براي امروز زندگي ميکنند - آنها فيلسوفاني با فکر آزاد ميباشند که داراي قوه تخيل بسيار بالا هستند
درخت نارون)شريف(
داراي سرشتي مثبت بوده و با سليقه لباس ميپوشند علاقه اي به بخشيدن خطاهاي ديگران ندارند . همواره بشاش و علاقه اي به رهبري کردن دارند و دوست ندارند از کسي اطاعت کنند.شريکي صادق و مهربانند که دوست دارند براي ديگران تصميم بگيرند - نجيب زاده - دست و دلباز و طبع خوبي براي شوخي دارند.
درخت شاه بلوط )صادق(
اين گروه سياستمداراني مادرزادند داراي توان بالا در قضاوت بوده و علاقه مند به تاثير گذاري بر روي ديگران ميباشند . اغلب فکر ميکنند که ديگران آنها را درک نميکنند فقط يک بار عاشق ميشوند و براي پيدا کردن جفت خود دچار مشکلات زيادي ميشوند.
درخت سرو (با وفا)
قوي,عضلاني سازگار و قانع به آنچه که زندگي به آنها ميدهد . خوشبين و خوشنود بوده و بسيار علاقه مند به پول و دانش ميباشند و از تنهايي متنفرند.عاشقي احساساتي اند که هرگز نميتوانند راضي گردند. بسيار مهربان بوده سرکش و بي دقتند و سريع خشمگين ميشوند.
درخت سدر (صميمي)
داراي زيبايي نادري ميباشند و ميدانند چگونه با محيط سازگار شوند - به تجملات علاقه دارند و از سلامتي خوبي برخوردارند. فردي خجالتي نميباشند. غالباً ديگران را کمتر از خود ميبينند و داراي اعتماد به نفس بسيار بالايي هستند. مصمم و علاقه مند به گروه افرادي زبردست و داراي خوش بيني سالم ميباشند. همواره منتظر يک عشق واقعي اند و قادر به گرفتن تصميم هاي سريع هستند
درخت فندق (غير عادي(
دلربا - بي صبر و خيلي فهيم ميباشند. مبارزي فعال براي جنبشهاي اجتماعي بوده محبوب و عاشقي دم دمي مزاج به حساب مي آيند. اين گروه شريکي بردبار و در قضاوت بسيار دقيق ميباشند.
درخت گردو (پر شور(
سخت گير عجيب و پر از تضاد بوده و اغلب خودخواه ميباشند. پرخاشجو داراي عکس العملهاي غير منتظره ميباشند. افراد اين گروه نجيب و داراي افقي گسترده ميباشند که في البداهه عمل ميکنند. بلند پروازي آنها نامحدود بوده و هرگز انعطاف پذير نميباشند. آنها شريکي دشوار و غير عادي بوده که اغلب دوستشان ندارند ولي همواره مورد تحسين قرار ميگيرند. بسيار حسود و احساساتي بوده و هرگز اه مصالحه نمي باشند.
درخت سماق کوهي )احساساتي(
پر از بشاشيت و داراي موهبت خودخواه نبودن ميباشند.. جنب و جوش ناآرامي و پيچيدگيها را دوست دارند.. هم وابسته و هم مستقل اند. سليقه خوبي داشته و هنرمندان احساساتي ميباشند. آنها ميتوانند شريک خوبي براي زندگي باشند که متاسفانه قدرت بخشش آنها بسيار کم است.
درخت انجير)حساس(
خيلي قوي و مستقل بوده و به تناقضات و حرفهاي نامربوط ميدان نميدهند - زندگي را دوست دارند و همينطور خانواده - بچه ها و حيواناتشان را - شوخ طبع بوده و تنبلي و بطالت علاقه اي ندارند اين گروه داراي استعداد و هوش بالفطره ميباشند
درخت زيتون(خردمند)
عاشق خورشيد و گرما ميباشند. آنها افرادي معقول و متعادل بوده که از پرخاش و خشونت خود دوري ميکنند. بردبارند و بشاش و در صحنه هاي زندگي بسيار خونسرد رفتار ميکنند.اين گروه بسيار حساس بوده و فارغ از حسادت ميباشند. آنها عاشق خواندن و شرکت کردن در جمع مردم خبره ميباشند.
درخت بلوط )شجاع)
طبعي قوي دارند دلير و نيرومند ميباشند و در کارها بسيار سختگير و مستقل عمل ميکنند . حساس بوده و به تغيير علاقه اي ندارند.. هميشه پايشان را روي زمين نگه مي دارند و اهل عمل مي باشند.
درخت آلش (خوش سليقه)
داراي زيبايي آرامش بخش بوده و همواره نگران وضع ظاهر خود مي باشند. خوش سليقه بوده و تا جايي که امکان دارد به خود سخت نميگيرند همواره يک زندگي منظم و معقول را هدايت مي کنند. اين گروه به ندرت با احساسات خود خوشحال ميشوند و هميشه به دنبال مهرباني و آگاهي در يک شريک احساساتي ميباشند. اغل به مردم بد گمان بودهو هيچ وقت به تصميمات خود اعتماد ندارند. افراد اين دسته بسيار با وجدان مي باشند.
درخت صنوبر )مرموز(
داراي سليقه اي غير عادي و خوب بوده که تا حدي داراي گرايشات خود خواهانه ميباشند. اين افراد با نزديکان خود مدارا نموده و تا اندازه اي فروتن ميباشند. آنها خلاق کله شق بوده و داراي دوستان بسيار زياد و بلند پروازي آنها بسيار زياد ميباشد اين دسته از مردم بسيار قابل اعتماد ميباشند.
درخت افرا (مستقل(
يک فرد معمولي نمي باشند. آنها پر از تخيل و ابتکارند ولي در عين حال خجالتي و محتاط و کم حرف ميباشند. اين گروه مغرور و داراي اعتماد به نفس بالايي مي باشند آنها تشنه تجربيات جديد بوده که در بعضي اوقاتعصبي مي شوند.افراد اين دسته داراي پيچيدگي هاي فراوان بوده و از نعمت حافظه خوب برخوردار ميباشند. آنها براحتي ياد ميگيرند که زندگي عشق پيچيده دارد ولي مي خواهند همواره تاثير گذار با شند
درخت بيد مجنون)مالیخولییایی(
زيبا و پر از ماليخوليا. جذاب وبسيار وابسته به حس تلقين مي باشند. از هرچيز زيبا و پر سليقه خوششان مي آيد عاشق سفر بوده و ميتوانند تحت تاثير قرار گيرند. آنها دم دمي مزاج صادق- خيال باف و بي قرارند ولي در عين حال پرتوقع و داراي بصيرتي بالا مي باشند . همواره رنج مي کشند ولي اغلب شريکي محکم پيدا مي کنند
درخت ليمو ترش (دو دل(
آنچه را زندگي برايش مقرر ساخته خونسردانه مي پذيرد. از جنگيدن استرس و رنج کشيدن بيزار است و از تنبلي و بطالت خوشش نمي آيد. اين گروه اغلب ملايم و دل رحم بوده و براي دوستان خود بسيار وفادار ميباشند . با استعداد بوده ولي از پشتکار کمي برخوردار مي باشند و براي همين کمتر استعداد خود را به شکوفايي مي رسانند
|
دوشنبه، مهر ۱۸، ۱۳۸۴
درخت تولد
دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۴
هوا سرد است

هوا سرد است
نگاه از دریچه ای قهوه ای رو به آسمان
اشکها بی اختیار ریزان گاه بغضی در دل
نوری نیست همه جا تاریک است
خورشیدی دیگر نیست
هوا سرد است...
سر به افلاک گذاردن
در میان ابرها
در جستجوی خورشید
زمان زمانی سرد است
به عقب بر نگردد
هوا سرد است...
آبی نیست
صورتی عوض شده
سبز پژمرده است
ظلمت اندیشه ها سایه فکنده بر رنگها
هجرت سپید به ملکوت
خوش به حال سیاه
آه! هوا سرد است...
احساس دیده است خورشید را در حال طلوع
عقل می خندد که این خواب و خیال است
خواب چهره در هم می کند
و خیالی از یک ترازوی بلبل می پروراند!!!
هنوز هوا سرد است...
صدایی به گوش نمی رسد
گویی زبانها لال شده اند
چشم چشم را نمی بیند
زبان زبان را نمی فهمد
سرای مهربانان آلوده به دروغ
هوای سردی است...
از دور دستها رایحه دل مسافری به مشام می رسد
مسافری دل تنگ از جفای دنیا
نزدیکتر می روی سر در گریبان است ناامید از آسمان
اشک براق، گریبانی نورانی! روی بنما کیستی؟
خورشید دل آبی
هوا همچنان سرد است...
صبح امید نزدیک
دلها منتظر شور عشق
طلوعی دیگر کن!؟
دلت چون دریا مهربان
نورت حیات بخش رنگها
با زندگی قهر مکن!؟
جواب داد: هوا سرد است...
نگاه از دریچه ای قهوه ای رو به آسمان
اشکها بی اختیار ریزان گاه بغضی در دل
نوری نیست همه جا تاریک است
خورشیدی دیگر نیست
هوا سرد است...
سر به افلاک گذاردن
در میان ابرها
در جستجوی خورشید
زمان زمانی سرد است
به عقب بر نگردد
هوا سرد است...
آبی نیست
صورتی عوض شده
سبز پژمرده است
ظلمت اندیشه ها سایه فکنده بر رنگها
هجرت سپید به ملکوت
خوش به حال سیاه
آه! هوا سرد است...
احساس دیده است خورشید را در حال طلوع
عقل می خندد که این خواب و خیال است
خواب چهره در هم می کند
و خیالی از یک ترازوی بلبل می پروراند!!!
هنوز هوا سرد است...
صدایی به گوش نمی رسد
گویی زبانها لال شده اند
چشم چشم را نمی بیند
زبان زبان را نمی فهمد
سرای مهربانان آلوده به دروغ
هوای سردی است...
از دور دستها رایحه دل مسافری به مشام می رسد
مسافری دل تنگ از جفای دنیا
نزدیکتر می روی سر در گریبان است ناامید از آسمان
اشک براق، گریبانی نورانی! روی بنما کیستی؟
خورشید دل آبی
هوا همچنان سرد است...
صبح امید نزدیک
دلها منتظر شور عشق
طلوعی دیگر کن!؟
دلت چون دریا مهربان
نورت حیات بخش رنگها
با زندگی قهر مکن!؟
جواب داد: هوا سرد است...
frash
جمعه، مهر ۰۸، ۱۳۸۴
سخن گزاف

سخن گزاف
فزونی عقل و شعور به بزرگی کله نیست
فراخی دل به گندگی شکم نیست
بزرگی جثه نشانه بلوغ فکری و اخلاقی و جنسی و ... نیست
سیما و ظاهر انسانها لروما نشانه شخصیتی نیست که خود شخص آن را در خود احساس می کند
بلکه شخصیتی است که خود شخص سعی در القای آن به دیگران دارد!
وجود و عقل و احساس و شخصیت واقعی و ... در باطن انسانها نهفته است
پس به ظواهر نگاه نکنیم
فزونی عقل و شعور به بزرگی کله نیست
فراخی دل به گندگی شکم نیست
بزرگی جثه نشانه بلوغ فکری و اخلاقی و جنسی و ... نیست
سیما و ظاهر انسانها لروما نشانه شخصیتی نیست که خود شخص آن را در خود احساس می کند
بلکه شخصیتی است که خود شخص سعی در القای آن به دیگران دارد!
وجود و عقل و احساس و شخصیت واقعی و ... در باطن انسانها نهفته است
پس به ظواهر نگاه نکنیم
یکشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۴
سهشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۴
The Silence of the heart (سکوت دل)

سکوت دل
The Silence of the heart
زبان دل بگشودم همی خواهمش که بندم
باشد که انقلابی باز شکند این سکوت را
نعم دنیا در دست زبانبازان است
باکی ندارد این دل آنها در این خیالند
در تلاطم امواج سهمگین روزگار
پیکان روزق عقل را راست نگه دار
و گاهی به آسمان نگاه کن
The Silence of the heart
زبان دل بگشودم همی خواهمش که بندم
باشد که انقلابی باز شکند این سکوت را
نعم دنیا در دست زبانبازان است
باکی ندارد این دل آنها در این خیالند
در تلاطم امواج سهمگین روزگار
پیکان روزق عقل را راست نگه دار
و گاهی به آسمان نگاه کن
پنجشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۴
روزمره گی و فلسفه حکومت

روزمره گی و فلسفه حکومت
لحظه ای بایستید بدین فکر کنید که چه می کنید؟ برای چه این کار را می کنید؟ برای چه برای این کار آن کار را می کنید؟ ...
دلیل پی دلیل بیاورید تا ببینید به کجا می رسید! در این میان چه التزاماتی بوده است که شما را بدین کار وادار ساخته است! آیا شما آدم مطیع و فرمانبرداری هستید ویا سرسخت و لجوج! در اغلب موارد افراد به لحاظ منافع شخصی خود به یک سری کارها به صورت سلسله وار دست می زنند. اقلیتی هم وجود دارند که کارهایشان به نفع دیگران است یعنی به این نیت آن کار را انجام می دهند.
در حقیقت آن اکثریت نیز به خیال خودشان کارهاشان به نفع خودشان است چرا که از سود و منفعت اصلی شاید تنها ذره ای نصیب آنها شده باشد و آنها از این امر یا غافلند و یا بدان اهمیت نمی دهند!
به این نکته هم توجه کنید که تعریف واژه "نفع" بسیار مشکل است و تنها نوع مادی (مثل پول، ملک، دارایی، و...) را شامل نمی شود و حتی می تواند بعد معنوی داشته باشد و از این جهت نفع معنوی بسیار هم پسندیده و ستودنی است بر خلاف نفع مادی از جهت جاودانگی و تقدس!
درک نفع کار بر اساس همان دو وسیله معروف هوش و تجربه صورت می گیرد و ارزیابی آن توسط عقل صورت می گیرد. پس لذا هر شخصی از کار خود ارزیابی بخصوصی دارد! اما متاسفانه یا خوشبختانه ما انسانها به تجارب بیشتر از هوش پناه می بریم و همین امر موجب می شود که آن دسته ای که از هوش خود نهایت استفاده را می کنند موفق تر باشند و بقیه را در روندی قرار دهند که در جهت آن قدم بر دارند! تئوریسینها همواره انسانهای هوشمندی اند اما شبه تئوریسینهایی نیز وجود دارند که تنها قادرند افرادی را که به تجربیات واهی وابسته اند را فریب دهند و با اعمال قدرت بقیه را نیز به فرمانبرداری وادارند! چنانچه نتایج تفکر آنها به وضوح در برخی ملل ناموفق مشاهده می شود.
بدتر از اینها، سیاستهای ماهرانه ای است که به طرز خارق العاده ای در جوامع پیشرفته اجرا می گردد و همگان خود را ملزم به اطاعت از آنها می بینند زیرا منافع خود و جامعه خویش را در آن می بینند. در این میان برخی تفکرات در میان عرف بوسیله تبلیغات القا می شود که ذهن همگان را به خود مشغول می کند و در مجموع روزمره گی به صورت یک برنامه بلند مدت رواج می یابد و نوزادان نیز بعد مدتی در یکی از شریانهای آن قرار می گیرند و رشد می کنند و بار می آیند. آینده بازیچه ای می شود در دستان کسانی که پول و قدرت القای تفکرات خویش را بیشتر داشته و دارند و تدابیرشان بر مسند قوانین یا عرف اجتماع قرار می گیرد.
فرمانبرداری از قوانین برای جلوگیری از هرج و مرج و بی نظمی الزامی است چنانچه حق بودن یا نفع معنوی آن برای همه انسانها کاملا مشهود باشد. چنین قوانینی وضع نشده و نخواهد شد و نتایج زاده شده از آن ناهنجاریها و شورشهای اجتماعی است. دقت کنید که ارزش اعمال تنها با میزان عقل سنجیده می شود که در افراد گوناگون متفاوت خواهد بود لذا در همین حد که نیت عمل پاک باشد با معیار عقل کافی است.
{سخن نویسنده با خواننده} هدف از این مطلب القا عقیده خاصی نیست بلکه تنها برای آگاهسازی ذهن خواننده برای تفکر است. شاید من نوعی هم ندانم که چه می خواهم بگویم ولی شما فکرتان را بکار اندازید.
می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!
لحظه ای بایستید بدین فکر کنید که چه می کنید؟ برای چه این کار را می کنید؟ برای چه برای این کار آن کار را می کنید؟ ...
دلیل پی دلیل بیاورید تا ببینید به کجا می رسید! در این میان چه التزاماتی بوده است که شما را بدین کار وادار ساخته است! آیا شما آدم مطیع و فرمانبرداری هستید ویا سرسخت و لجوج! در اغلب موارد افراد به لحاظ منافع شخصی خود به یک سری کارها به صورت سلسله وار دست می زنند. اقلیتی هم وجود دارند که کارهایشان به نفع دیگران است یعنی به این نیت آن کار را انجام می دهند.
در حقیقت آن اکثریت نیز به خیال خودشان کارهاشان به نفع خودشان است چرا که از سود و منفعت اصلی شاید تنها ذره ای نصیب آنها شده باشد و آنها از این امر یا غافلند و یا بدان اهمیت نمی دهند!
به این نکته هم توجه کنید که تعریف واژه "نفع" بسیار مشکل است و تنها نوع مادی (مثل پول، ملک، دارایی، و...) را شامل نمی شود و حتی می تواند بعد معنوی داشته باشد و از این جهت نفع معنوی بسیار هم پسندیده و ستودنی است بر خلاف نفع مادی از جهت جاودانگی و تقدس!
درک نفع کار بر اساس همان دو وسیله معروف هوش و تجربه صورت می گیرد و ارزیابی آن توسط عقل صورت می گیرد. پس لذا هر شخصی از کار خود ارزیابی بخصوصی دارد! اما متاسفانه یا خوشبختانه ما انسانها به تجارب بیشتر از هوش پناه می بریم و همین امر موجب می شود که آن دسته ای که از هوش خود نهایت استفاده را می کنند موفق تر باشند و بقیه را در روندی قرار دهند که در جهت آن قدم بر دارند! تئوریسینها همواره انسانهای هوشمندی اند اما شبه تئوریسینهایی نیز وجود دارند که تنها قادرند افرادی را که به تجربیات واهی وابسته اند را فریب دهند و با اعمال قدرت بقیه را نیز به فرمانبرداری وادارند! چنانچه نتایج تفکر آنها به وضوح در برخی ملل ناموفق مشاهده می شود.
بدتر از اینها، سیاستهای ماهرانه ای است که به طرز خارق العاده ای در جوامع پیشرفته اجرا می گردد و همگان خود را ملزم به اطاعت از آنها می بینند زیرا منافع خود و جامعه خویش را در آن می بینند. در این میان برخی تفکرات در میان عرف بوسیله تبلیغات القا می شود که ذهن همگان را به خود مشغول می کند و در مجموع روزمره گی به صورت یک برنامه بلند مدت رواج می یابد و نوزادان نیز بعد مدتی در یکی از شریانهای آن قرار می گیرند و رشد می کنند و بار می آیند. آینده بازیچه ای می شود در دستان کسانی که پول و قدرت القای تفکرات خویش را بیشتر داشته و دارند و تدابیرشان بر مسند قوانین یا عرف اجتماع قرار می گیرد.
فرمانبرداری از قوانین برای جلوگیری از هرج و مرج و بی نظمی الزامی است چنانچه حق بودن یا نفع معنوی آن برای همه انسانها کاملا مشهود باشد. چنین قوانینی وضع نشده و نخواهد شد و نتایج زاده شده از آن ناهنجاریها و شورشهای اجتماعی است. دقت کنید که ارزش اعمال تنها با میزان عقل سنجیده می شود که در افراد گوناگون متفاوت خواهد بود لذا در همین حد که نیت عمل پاک باشد با معیار عقل کافی است.
{سخن نویسنده با خواننده} هدف از این مطلب القا عقیده خاصی نیست بلکه تنها برای آگاهسازی ذهن خواننده برای تفکر است. شاید من نوعی هم ندانم که چه می خواهم بگویم ولی شما فکرتان را بکار اندازید.
می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!
سهشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۸۴
شنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۸۴
نمی توان

نمی توان
می توان در خلاف باد و طوفان قدم برداشت تا حقیقت!
می توان در میان آینه ها دوید و خود را ندید!
می توان خروارها احساس را با نگاهی در دل مرده دمید!
می توان در میان لحظه ها لحظه دیدار را بویید!
می توان در جوی آبی افتاد بی آنکه آبی نوشید!
می توان در میان چین و چروک پیشانی اخم لبخند زد!
می توان از میان جمله ها سکوت را برگزید!
می توان بغض کرد و گریست ولی زبان بربست و ناله نکرد!
می توان ساز زندگی را با قلم امید بر لب دریا نواخت!
می توان به وقت انتظار آرزو را فریاد زد!
می توان ستارگان را دور از چشم خورشید بوسید!
می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!
می توان فلفل دشنام را در دهان جوید و قورت داد!
می توان در میان گلرویان چشم فرو بست و نخوابید!
می توان سر التماس را بالا گرفت در آسمان!
می توان غرید بی آنکه صدایی شنوده شود!
می توان از لا به لای ابرها میوه خورشید را جویید!
نمی توان ... 1
می توان در خلاف باد و طوفان قدم برداشت تا حقیقت!
می توان در میان آینه ها دوید و خود را ندید!
می توان خروارها احساس را با نگاهی در دل مرده دمید!
می توان در میان لحظه ها لحظه دیدار را بویید!
می توان در جوی آبی افتاد بی آنکه آبی نوشید!
می توان در میان چین و چروک پیشانی اخم لبخند زد!
می توان از میان جمله ها سکوت را برگزید!
می توان بغض کرد و گریست ولی زبان بربست و ناله نکرد!
می توان ساز زندگی را با قلم امید بر لب دریا نواخت!
می توان به وقت انتظار آرزو را فریاد زد!
می توان ستارگان را دور از چشم خورشید بوسید!
می توان خیلی دورها را نزدیک احساس کرد!
می توان فلفل دشنام را در دهان جوید و قورت داد!
می توان در میان گلرویان چشم فرو بست و نخوابید!
می توان سر التماس را بالا گرفت در آسمان!
می توان غرید بی آنکه صدایی شنوده شود!
می توان از لا به لای ابرها میوه خورشید را جویید!
نمی توان ... 1
چهارشنبه، مرداد ۱۲، ۱۳۸۴
شهد خواب

شهد خواب
چشمانم همه بسته ولی هشیارم
افکارم همه خسته همی بی خوابم
سر به بالین سماء بگذارم
بدنم در خواب است، روحم بیدار
تک تک ثانیه ها را شمرم
آه! زمان چه به کندی گذرد، به!
وقت بیداری من در سحر است
دم پیشانی تابناک آن قمر است
روزها در پی دوستان و شبها در خلوت یار
فرصتی دیگر نیست روزها در گذر است
شب و آن ظلمت خوفناکش
به ز این روز و روشنایی دلگیرش
فکری بلند، زبانی پرخواهش، چشمانی اشک آلود
قصه ای طولانی، دلی خسته و روحی شرمنده
من در این بادیه همچنان بی تابم
تو به من زجر بیابان بچشان
شهد خواب زکام دل من بگرفتی
قلب تنهای مرا دو چندان ساختی
عقل و هوشم را تو به هم قاطی کن
یا که زین ره سوخته مرا راهی کن
چشمانم همه بسته ولی هشیارم
افکارم همه خسته همی بی خوابم
سر به بالین سماء بگذارم
بدنم در خواب است، روحم بیدار
تک تک ثانیه ها را شمرم
آه! زمان چه به کندی گذرد، به!
وقت بیداری من در سحر است
دم پیشانی تابناک آن قمر است
روزها در پی دوستان و شبها در خلوت یار
فرصتی دیگر نیست روزها در گذر است
شب و آن ظلمت خوفناکش
به ز این روز و روشنایی دلگیرش
فکری بلند، زبانی پرخواهش، چشمانی اشک آلود
قصه ای طولانی، دلی خسته و روحی شرمنده
من در این بادیه همچنان بی تابم
تو به من زجر بیابان بچشان
شهد خواب زکام دل من بگرفتی
قلب تنهای مرا دو چندان ساختی
عقل و هوشم را تو به هم قاطی کن
یا که زین ره سوخته مرا راهی کن
پنجشنبه، تیر ۱۶، ۱۳۸۴
five things i can't live without
شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۴
به پیشنهاد یک دوست
.jpg)
می توان انسانها را به دو دسته بی هدف و با هدف تقسیم کرد
در ظاهر که انسان بی هدف وجود ندارد حتی کسی هم که می خواهد خودکشی کند! در حقیقت برای خودکشی خود نقشه و هدفی دارد که شاید بسیار هم مقدس باشد!
و اما انسانهای باهدف را از جهت نوع هدفی که دارند می توان تقسیم بندی کرد. پس ما بهتر است ابتداءا هدف اصلی را تعریف کنیم. براستی هدف آدمیان از زندگی (زنده بودن در این دنیا) چیست؟
با جواب به این سوال می توان فهمید که در واقع بیشتر هدفمندان هم بی هدف بوده اند! چون براستی در انتها هم به آن دست نیافته اند. در واقع آدمیان به دنبال کمال و سعادت مطلق اند ولی بسیاری از آنها راه رسیدن به این مهم را یا گم کرده اند ویا اصلا نمی دانند. عقلشان با تجملات و لذات دنیوی فریفته شده است و دایما یا در حال جمع آوری مال و منالنند ویا به ارتقاء متعلقاتشان می اندیشند و شکوه ظاهری چشمشان را چنان خیره و کور می سازد که دیگر شامه خود را برای درک رایحه عشق واقعی از دست میدهند.
اینها ماهیت زندگی را در سایه های رونده فانی می جویند در حالی که چشمشان از نوری که این سایه ها را پدید آورده کور است. سایه ها بزرگ و بزرگتر می شوند و بر آنها ظلمتی می افکند که دیگر حتی نیم سایه ای هم از نور الهی به آنها نمی رسد.
در ظاهر که انسان بی هدف وجود ندارد حتی کسی هم که می خواهد خودکشی کند! در حقیقت برای خودکشی خود نقشه و هدفی دارد که شاید بسیار هم مقدس باشد!
و اما انسانهای باهدف را از جهت نوع هدفی که دارند می توان تقسیم بندی کرد. پس ما بهتر است ابتداءا هدف اصلی را تعریف کنیم. براستی هدف آدمیان از زندگی (زنده بودن در این دنیا) چیست؟
با جواب به این سوال می توان فهمید که در واقع بیشتر هدفمندان هم بی هدف بوده اند! چون براستی در انتها هم به آن دست نیافته اند. در واقع آدمیان به دنبال کمال و سعادت مطلق اند ولی بسیاری از آنها راه رسیدن به این مهم را یا گم کرده اند ویا اصلا نمی دانند. عقلشان با تجملات و لذات دنیوی فریفته شده است و دایما یا در حال جمع آوری مال و منالنند ویا به ارتقاء متعلقاتشان می اندیشند و شکوه ظاهری چشمشان را چنان خیره و کور می سازد که دیگر شامه خود را برای درک رایحه عشق واقعی از دست میدهند.
اینها ماهیت زندگی را در سایه های رونده فانی می جویند در حالی که چشمشان از نوری که این سایه ها را پدید آورده کور است. سایه ها بزرگ و بزرگتر می شوند و بر آنها ظلمتی می افکند که دیگر حتی نیم سایه ای هم از نور الهی به آنها نمی رسد.
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۴
Guidance هدایت

هدایت (Guidance)
فیلسوفان و عالمان بر این باورند که بعد از اثبات وجود خدا و معاد می توان ذهن بیدار را با معارف مربوط به هدایت آشنا کرد.
هدایت از طریق خدا به انسان (وحی و امداد غیبی که مخصوص پیامبران و امامان می باشد) و هدایت زمینی.
بر اساس صفت کرامت و فضل الهی، خداوند برای هر نیاز انسان وسیله و راه حلی قرار داده است. لذا این نتیجه بدست می آید که هادی یا هادیانی در زمین حضور دارند و افرادی که به این مرحله از ربانیت رسیده اند می توانند به آنها رجوع کنند.
با این وصف این موهبت شامل حال انسانی که در یکی از قبایل بدوی آفریقایی زندگی می کند نمی شود! و لذا اعمال او بر اساس معیارهای عقلی که در حد اوست سنجیده می شود.
در تمام مراحل خداشناسی عقل اکسیری گرانبهاست که انسان باید به عنوان میزان و ترازویی برای سنجش اعمال خود در نظر داشته باشد. ولی از آنجا که عقل هم محدود است و هم سطح فکر افراد بسیار متفاوت است انسان همواره به دنبال چراغی است تا راه تاریک سعادت و کمال را دریابد.
عالمان اسلامی این چراغ را قرآن می دانند. ادیان دیگر هم هر کدام کتابهایی برای خود دارند.
راه نجات و کامیابی در این دنیای وانفسا را عقل و شعور انسان تعیین می کند که چگونه حق را از باطل تمیز دهد و برای سعادت خویش به جستجوی حق برود. کمال هر کس نیز به اندازه درک و شهود خودش است.
توجه: مطالب فوق به هیچ عنوان برای تبلیغ ویا نصیحت نیست تنها برای اندیشیدن!
فیلسوفان و عالمان بر این باورند که بعد از اثبات وجود خدا و معاد می توان ذهن بیدار را با معارف مربوط به هدایت آشنا کرد.
هدایت از طریق خدا به انسان (وحی و امداد غیبی که مخصوص پیامبران و امامان می باشد) و هدایت زمینی.
بر اساس صفت کرامت و فضل الهی، خداوند برای هر نیاز انسان وسیله و راه حلی قرار داده است. لذا این نتیجه بدست می آید که هادی یا هادیانی در زمین حضور دارند و افرادی که به این مرحله از ربانیت رسیده اند می توانند به آنها رجوع کنند.
با این وصف این موهبت شامل حال انسانی که در یکی از قبایل بدوی آفریقایی زندگی می کند نمی شود! و لذا اعمال او بر اساس معیارهای عقلی که در حد اوست سنجیده می شود.
در تمام مراحل خداشناسی عقل اکسیری گرانبهاست که انسان باید به عنوان میزان و ترازویی برای سنجش اعمال خود در نظر داشته باشد. ولی از آنجا که عقل هم محدود است و هم سطح فکر افراد بسیار متفاوت است انسان همواره به دنبال چراغی است تا راه تاریک سعادت و کمال را دریابد.
عالمان اسلامی این چراغ را قرآن می دانند. ادیان دیگر هم هر کدام کتابهایی برای خود دارند.
راه نجات و کامیابی در این دنیای وانفسا را عقل و شعور انسان تعیین می کند که چگونه حق را از باطل تمیز دهد و برای سعادت خویش به جستجوی حق برود. کمال هر کس نیز به اندازه درک و شهود خودش است.
توجه: مطالب فوق به هیچ عنوان برای تبلیغ ویا نصیحت نیست تنها برای اندیشیدن!
شنبه، فروردین ۲۰، ۱۳۸۴
Energy (انرژی)

انرژی (Energy)
هنگامی که انسان غمی دارد یا از چیزی یا کسی خوشحال هست، به گونه ای در حال تخلیه انرژی این احساس است. در اینجا انرژی می تواند مثبت (خوب) باشد به هنگام شادی ویا منفی (بد) به هنگام غم. تخلیه این انرژی می تواند به شکلهای مختلفی باشد که در زیر چند نمونه معروف را یادآوری می کنم:
1- بازگو کردن حقایق دل برای نزدیکان (پدر و مادر، خواهروبرادر) ویا دوستان صمیمی
2- گریه کردن، خنده کردن ویا هرنوع فعالیتی که مربوط به انرژی احساس باشد مثل جیغ کشیدن یا ...
3- نوشتن خاطرات تلخ ویا شیرین در دفتر خاطرات
4- ...
تخلیه انرژی (اگر انرژی منفی بود تزریق انرژی می شود) برای نزدیک شدن روح انسان به نقطه تعادل است. لزوما انسانها با نرخ مساوی متعادل نمی شوند و همواره در حال نوسان حول این نقطه اند. توجه کنید که روش اول جزء بهترینها قلمداد می شود ولی تحقق شرایط آن هم که جای بحث دارد سخت تر است. (اینجاست که می گویند دوست خوب کسی است که در غم و شادی شریک انسان است!)
زیست شناسان ریشه نوسانات روحی را ناشی از تسلسل زنجیره ای از فعل و انفعالات بیولوژیکی-شیمیایی (هورمونی) می دانند ولی روانشناسان دقیقا عکس این مطلب را باور دارند و فرآیندهای هورمونی را ناشی از تغییرات روحی می دانند. اهمیت این تغییرات تا حدی است که پزشکان آن را به طول عمر افراد وابسته می دانند و حتی ممکن است باعث مرگ شود.
شاید این سوال مطرح شود که چرا باید انرژی مثبت تخلیه شود؟
انرژی مثبت خوب است ولی تا حد معقول اش. همانند هر چیز دیگری که در این دنیا حدی دارد. انباشتگی ویا بدتر از آن بالا رفتن ناگهانی انرژی مثبت بسیار خطرناک است.
شاید در مورد قرصهای شادی آور یا ecstasy شنیده باشید. مصرف این قرصها باعث می شود که تاثیر برخی از هورمونهایی که سبب ایجاد غم و ناراحتی می شوند تقلیل یابد و در عوض ترشح هورمونهای هیجان آور و شادی بخش فعال تر شود ویا مستقیما بر روی سیستم عصبی عمل کنند و هنگامی که این عوارض با منگی و سرگیجه (شنگولی!) همراه شوند عواقب تلخ و ناخوشایندی به همراه دارند.
نمودار زمانی انرژی به صورت نوسانی حول محور زمان خودش است. می توان انسانها را بر اساس معدل این انرژی در حوزه زمانی (از نظر ریاضیاتی سطح زیر نمودار آن) از شاد شاد تا مغبون غم زده طبقه بندی کرد.
ولی متاسفانه کم نیستند انسانهایی که وانمود به شادی ویا ناراحتی می کنند.
مثلا متجمل نمایان که غالبا افراد هوشمندی نیستند و زود شناخته می شوند (متاسفانه جمعیت کثیری از جوانان جزء این دسته اند). مارمولکها! که در این مورد توضیحی نمی دهم! اقلیتی هم هستند که این کار را برای خاطر دیگران انجام می دهند که اغلب افراد باهوشی هستند! (روانشناسی افراد باهوش و نخبه همواره مورد توجه خاص روانشناسان بوده است ولی چندان در این امر موفق نبوده اند!)
در کل، انسانهایی که معدل انرژی آنها بالای صفر است، انسانهای موفق تری بوده اند. حتی انسانهایی که وانمود می کنند شادند هم از این امر مستثنی نیستند. (به دلیل القای متقابل احساس خود به دیگران که دوباره به خودشان بر می گردد!)
روانشناسان توصیه می کنند که در زندگی روزمره سعی کنید شرایط را طوری به دست خود تغییر دهید که خود و دیگران را شاد کنید!
هنگامی که انسان غمی دارد یا از چیزی یا کسی خوشحال هست، به گونه ای در حال تخلیه انرژی این احساس است. در اینجا انرژی می تواند مثبت (خوب) باشد به هنگام شادی ویا منفی (بد) به هنگام غم. تخلیه این انرژی می تواند به شکلهای مختلفی باشد که در زیر چند نمونه معروف را یادآوری می کنم:
1- بازگو کردن حقایق دل برای نزدیکان (پدر و مادر، خواهروبرادر) ویا دوستان صمیمی
2- گریه کردن، خنده کردن ویا هرنوع فعالیتی که مربوط به انرژی احساس باشد مثل جیغ کشیدن یا ...
3- نوشتن خاطرات تلخ ویا شیرین در دفتر خاطرات
4- ...
تخلیه انرژی (اگر انرژی منفی بود تزریق انرژی می شود) برای نزدیک شدن روح انسان به نقطه تعادل است. لزوما انسانها با نرخ مساوی متعادل نمی شوند و همواره در حال نوسان حول این نقطه اند. توجه کنید که روش اول جزء بهترینها قلمداد می شود ولی تحقق شرایط آن هم که جای بحث دارد سخت تر است. (اینجاست که می گویند دوست خوب کسی است که در غم و شادی شریک انسان است!)
زیست شناسان ریشه نوسانات روحی را ناشی از تسلسل زنجیره ای از فعل و انفعالات بیولوژیکی-شیمیایی (هورمونی) می دانند ولی روانشناسان دقیقا عکس این مطلب را باور دارند و فرآیندهای هورمونی را ناشی از تغییرات روحی می دانند. اهمیت این تغییرات تا حدی است که پزشکان آن را به طول عمر افراد وابسته می دانند و حتی ممکن است باعث مرگ شود.
شاید این سوال مطرح شود که چرا باید انرژی مثبت تخلیه شود؟
انرژی مثبت خوب است ولی تا حد معقول اش. همانند هر چیز دیگری که در این دنیا حدی دارد. انباشتگی ویا بدتر از آن بالا رفتن ناگهانی انرژی مثبت بسیار خطرناک است.
شاید در مورد قرصهای شادی آور یا ecstasy شنیده باشید. مصرف این قرصها باعث می شود که تاثیر برخی از هورمونهایی که سبب ایجاد غم و ناراحتی می شوند تقلیل یابد و در عوض ترشح هورمونهای هیجان آور و شادی بخش فعال تر شود ویا مستقیما بر روی سیستم عصبی عمل کنند و هنگامی که این عوارض با منگی و سرگیجه (شنگولی!) همراه شوند عواقب تلخ و ناخوشایندی به همراه دارند.
نمودار زمانی انرژی به صورت نوسانی حول محور زمان خودش است. می توان انسانها را بر اساس معدل این انرژی در حوزه زمانی (از نظر ریاضیاتی سطح زیر نمودار آن) از شاد شاد تا مغبون غم زده طبقه بندی کرد.
ولی متاسفانه کم نیستند انسانهایی که وانمود به شادی ویا ناراحتی می کنند.
مثلا متجمل نمایان که غالبا افراد هوشمندی نیستند و زود شناخته می شوند (متاسفانه جمعیت کثیری از جوانان جزء این دسته اند). مارمولکها! که در این مورد توضیحی نمی دهم! اقلیتی هم هستند که این کار را برای خاطر دیگران انجام می دهند که اغلب افراد باهوشی هستند! (روانشناسی افراد باهوش و نخبه همواره مورد توجه خاص روانشناسان بوده است ولی چندان در این امر موفق نبوده اند!)
در کل، انسانهایی که معدل انرژی آنها بالای صفر است، انسانهای موفق تری بوده اند. حتی انسانهایی که وانمود می کنند شادند هم از این امر مستثنی نیستند. (به دلیل القای متقابل احساس خود به دیگران که دوباره به خودشان بر می گردد!)
روانشناسان توصیه می کنند که در زندگی روزمره سعی کنید شرایط را طوری به دست خود تغییر دهید که خود و دیگران را شاد کنید!
پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۳
Honesty and Confidence راستی و اعتماد

راستی و اعتماد (Honesty and Confidence)
برزگترین مشکل ما آدمها اینست که نمی توانیم با هم کاملا رو راست باشیم حتی وقتی که پای مرگ و زندگی در میان است! شایدهم چنین نگرشی به طور مطلق دست نیافتنیست چون شناخت متقابلی که باعث اعتماد نفس به نفس میشود گوهری است که براحتی قابل حصول نیست و محتاج گذر زمان می باشد. فانوس ره صدق و خلوص شناختی است که سایه اعتماد بر زندگی می افکند.
گستردگی ارتباطات انسانی به نرخ سازش انسانها بر می گردد که یگانه اکسیر محرک آن اعتماد می باشد. حال این سوال مطرح می شود که اعتماد از کجا سرچشمه می گیرد؟
اگر اعتماد را به عنوان یک متغیر اجتماعی تعریف کنیم می توان در مورد خواص آن بیشتر بحث کرد.
اعتماد مانند بسیاری از متغیرهای اجتماعی اصطلاحا "متغیر با زمان" و "علی" و "غیر خطی و در مواردی تکه ای خطی" است. اعتماد متغیری بسیار بسیار پیچیده است چون تمام جنبه های اشخاص را در بر می گیرد و تعریف انتزاعی آن کاری بسی عبث است. هر چی بیشتر در مورد آن بحث شود پیچیدگی آن بیشتر مشهود می شود. اعتماد متغیری نسبی است و مقیاسی برای آن تعریف نشده است لذا تنها می توان بین دو متغیرکاملا همجنس که در دو وجود مختلف تعریف شده است، تفاوتی قایل شد. توجه کنید که میزان (وسیله وزن کردن) ما در این سنجش شناخت است.
برزگترین مشکل ما آدمها اینست که نمی توانیم با هم کاملا رو راست باشیم حتی وقتی که پای مرگ و زندگی در میان است! شایدهم چنین نگرشی به طور مطلق دست نیافتنیست چون شناخت متقابلی که باعث اعتماد نفس به نفس میشود گوهری است که براحتی قابل حصول نیست و محتاج گذر زمان می باشد. فانوس ره صدق و خلوص شناختی است که سایه اعتماد بر زندگی می افکند.
گستردگی ارتباطات انسانی به نرخ سازش انسانها بر می گردد که یگانه اکسیر محرک آن اعتماد می باشد. حال این سوال مطرح می شود که اعتماد از کجا سرچشمه می گیرد؟
اگر اعتماد را به عنوان یک متغیر اجتماعی تعریف کنیم می توان در مورد خواص آن بیشتر بحث کرد.
اعتماد مانند بسیاری از متغیرهای اجتماعی اصطلاحا "متغیر با زمان" و "علی" و "غیر خطی و در مواردی تکه ای خطی" است. اعتماد متغیری بسیار بسیار پیچیده است چون تمام جنبه های اشخاص را در بر می گیرد و تعریف انتزاعی آن کاری بسی عبث است. هر چی بیشتر در مورد آن بحث شود پیچیدگی آن بیشتر مشهود می شود. اعتماد متغیری نسبی است و مقیاسی برای آن تعریف نشده است لذا تنها می توان بین دو متغیرکاملا همجنس که در دو وجود مختلف تعریف شده است، تفاوتی قایل شد. توجه کنید که میزان (وسیله وزن کردن) ما در این سنجش شناخت است.
اشتراک در:
پستها (Atom)





































.jpg)