‏نمایش پست‌ها با برچسب دنیا. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دنیا. نمایش همه پست‌ها

جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۸۷

سرطان زده


مات و مبهوت
خیره به روبرو
سخنی نیاورم بر لب

توشه ام اندکی گردوست با نان و پنیر
چه برجها در خیال خود پروراندم
چه زمینها در نگاهم گستراندم

سر در گریبان خویش فرو برم
چشم ترس از پس مژگان پرپر شده
و تنی عاری ازمودر انتظار ملحفه

شاید به خیالم که باشم به خواب
لحظه ها میدوند بسرعت یک آه
مجالی نیست برای تجدید وفا

زخم سرطان در وجودم آکنده
بغض هجران در دلم آرمیده
صور مرگ گوشم آزرده

هرچه از علم و حکمتت بدانستم آزمودم خلق
هرچه از مال دنیا بدارم ببخشم بر خوبان
وقت آن رسید که باز هم پناه برم بر تو ای خدا

پنجشنبه، خرداد ۰۹، ۱۳۸۷

اندرزنامه



اندرزنامه

زدودم ز خود هاله تاریکی ها
فرصتی شد زنم لبخند بر پاکی ها

ز زشتی های دنیا روی بر بگردان
چشم سوی زیبایی ها بدوز ای جوان

گوش حقیقت تیز کن به ندای عاشقان بیان
نگاه سلیم پیشه کن تا لعل صدف کنی عیان

فام رنجور بندگان نتوان دید ای خدا
توانی به من ده، نروم بر خطا، ناخدا

چهارشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۶

رسم دنیا


رسم دنیا
کین رسم دنیا است که ناگاه بجای آسمان آبی بر فراز چشمان حبیب تلی از خاک بینیم
و آن هنگام در پشت اشک سوگ درحالی که روح محبوب لبخند میزندمان به آینده خویش اندیشیم
و اینکه ثروت و مقام بر مزارمان مویه نکنند و جواز طلب مغفرت از سوی دلهای پاک بازماندگانمان است
زنهار! که در همه حال ما را به انحا گوناگون می آزمایند و دلبستگی به دنیای فانی توشه ایست پوچ
عشق ابدی را پراکندیم تا اثرش باقی و جاودان بماند، حتی اگر بدن خسته با صور مرگ از پای درآید!

یکشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۶

صدایی که به گوش نرسد


صدایی که به گوش نرسد ...

نامی دگر را خط زنی
شیفته ظواهر، لذات نفس دنبال کنی
عادت کنی و ترک عادت
روزگاری زین چشمه آب نوشیدی
حال بر بسترش حمام آفتاب گیری
فانیانی که از پس تو آیند و از پیش ات روند
و نامی که در دفتر نوشتی
و دوباره عادت کنی و دوباره ترک عادت
فراموش کنی ولی در یادت باقی ست
و این بار در فکر فرو روی
و دنیا برای اندیشه ات ایستد
ولی این بار کنی خرق عادت
و اوست که همواره نظاره گر توست ...

دوشنبه، مهر ۲۴، ۱۳۸۵

صبر خسته


صبر خسته

خسته ام
خسته از ریا
خسته از کنیا
خسته از دنیا

خسته ام
خسته از نفاق
خسته از فراق
خسته از یراق

چرا باید تظاهر کرد؟
چرا باید لبخند زد؟
چرا باید زبان دوخت و حرف نزد؟

چرا وانمود کردن
وانمود کردن که درین دنیا زیستن
چرا زندگی کردن برای زندگی کردن
چرا شناکردن در رودی که به باتلاق منتهی شود

خوب باشیم
که دوستمان بدارند!1
بد هستیم
ولی کسی نمی داند!2

از ماورای فکر پیامی رسد به گوش
کین حالی است خود ساخته ای بهوش

و زندگی آن چیزی ست که دوستش ندارم
چرا که زندگی چیزی نیست جز زنده بودن نه آن زنده ماندن

و صبر خسته از برای عشقی است جاودان
دنیای تکراری، خالی از تنوع و پربیزاری نشاید همدان

سه‌شنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۴

The Silence of the heart (سکوت دل)


سکوت دل
The Silence of the heart


زبان دل بگشودم همی خواهمش که بندم
باشد که انقلابی باز شکند این سکوت را

نعم دنیا در دست زبانبازان است
باکی ندارد این دل آنها در این خیالند

در تلاطم امواج سهمگین روزگار
پیکان روزق عقل را راست نگه دار
و گاهی به آسمان نگاه کن