نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی سبز در سبز عشق مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها
نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی سبز در سبز عشق مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها

پنجشنبه، بهمن ۲۵، ۱۳۸۶

به یاد روزهای سبز عشق


...
به یاد روزهای سبز عشق

آن زمان که پرده نفاق را کنار زنی
سبزی طبیعت در چشمانت برق می زند
قلبت، پیله صبر را می درد
نگاهت سوی آسمان نفس عمیقی کشد
روحت بر فراز کلاکه ابر پرواز کناد
آنگاه است که دگر سنگینی غم از دوشت جسته
و دریای بیکران عشق و مهر توانی نثار کنی
باشد که کسی از تو پند گیرد


(ادامه ای بر "به یاد روزهای سبز بدون عشق")

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

Remember the Greendays without Love


به یاد روزهای سبز ولی بدون عشق

آن زمان که در سبز طبیعت
نگاه دوخته به آسمانت را
در دل پنهان کرده ای
شاید هرگز به معنای عشق نیندیشه ای
ورنه سبکبال برافراز ابرها پرمی گشودی
از دریای اشک مهر
تخته سنگی باقی است
که درونش قلبی است مملو از صبر و استقامت
کین زاده پرده نفاقی است
که بر شالوده عشق پهن کرده اند

سه‌شنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۴

چه زیباست



چه زیباست

چه زیباست با گل رقصیدن
با ترانه بوییدن، با هم بودن

چه زیباست در باغ پریدن
در آسمان دویدن، با هم بودن

چه زیباست از خیال رفتن
به حقیقت آمدن، در با هم بودن

چه زیباست آبی شدن سبز بودن
قرمز خواندن سپید دیدن، با هم بودن

چه زیباست گذشت از دنیا
اندرز از علیا، حین با هم بودن

چه زیباست مهر به بهار به صیف و زم به خزان
که درین نزدیکیست به رغم با هم بودن

چه زیباست تصویر اعتماد بر پرده عشق
در سایه امید لحظه ای چند با هم بودن

چه زیباست احساس کردن در نبودن
نزدیک بودن در دور بودن، با هم بودن

چه زیباست طاقت گوش به نطق زبان
از حرف به عمل رسیدن و با هم بودن

چه زیباست چشمها بسته لبها دوخته
خیال در پرواز و فکرها آمیخته، برای با هم بودن

چه زیباست اشک شوق در دیار آرزو
بوسه یار در خاک سرد، چندی با هم بودن

چه زیباست گذشته واماند و حالی نیست
آه! فرصتی ده در آینده، ذره ای با هم بودن


تقدیم به همه دوستان عزیزم

دوشنبه، مهر ۱۱، ۱۳۸۴

هوا سرد است


هوا سرد است

نگاه از دریچه ای قهوه ای رو به آسمان

اشکها بی اختیار ریزان گاه بغضی در دل

نوری نیست همه جا تاریک است

خورشیدی دیگر نیست

هوا سرد است...

سر به افلاک گذاردن

در میان ابرها

در جستجوی خورشید

زمان زمانی سرد است

به عقب بر نگردد

هوا سرد است...

آبی نیست

صورتی عوض شده

سبز پژمرده است

ظلمت اندیشه ها سایه فکنده بر رنگها

هجرت سپید به ملکوت

خوش به حال سیاه

آه! هوا سرد است...

احساس دیده است خورشید را در حال طلوع

عقل می خندد که این خواب و خیال است

خواب چهره در هم می کند

و خیالی از یک ترازوی بلبل می پروراند!!!

هنوز هوا سرد است...

صدایی به گوش نمی رسد

گویی زبانها لال شده اند

چشم چشم را نمی بیند

زبان زبان را نمی فهمد

سرای مهربانان آلوده به دروغ

هوای سردی است...

از دور دستها رایحه دل مسافری به مشام می رسد

مسافری دل تنگ از جفای دنیا

نزدیکتر می روی سر در گریبان است ناامید از آسمان

اشک براق، گریبانی نورانی! روی بنما کیستی؟

خورشید دل آبی

هوا همچنان سرد است...

صبح امید نزدیک

دلها منتظر شور عشق

طلوعی دیگر کن!؟

دلت چون دریا مهربان

نورت حیات بخش رنگها

با زندگی قهر مکن!؟

جواب داد: هوا سرد است...



frash