نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی سنجش مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها
نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی سنجش مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها

سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

Silence سکوت


سکوت

از من بگذر
نه، نه، نه ... هرگز، هرگز
همه توهم و خیالی بیش نبود
از من بگذر

ای کاش هرگز به دنیا نیامده بودم
درد می خواهم، درد جانگیر
چرا که فراموش نکردم حتی یک لحظه را
عشق بی جواب چون برگی در مسیر باد

یادم ندادی
ارتباط با دنیای برون چگونه
خوبیها لوث شدند و بدیها چشم پوشیدنی
چه دنیایی؟

اشکها بی ارزش گشته
التماسها تکراری و
فضولی کردن راهی برای سنجش نیات
ظالمانه دلم را به آتش کشیدند

خدایا ز جان من چه خواهی
مرا درین بادیه به حال خود وا نهادی
در اینجا کسی به من نیازی ندارد
من مریضم، مریض ...

خسته از ریا و دورویی
نگاههای زیرچشمی و چپ چپ
گویی که شیطانیم در جلد انس
این بود سطح تفکر عاقلانت

.
.
.

در نهایت سکوت را برمی گزینم


سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۴

Guidance هدایت


هدایت (Guidance)

فیلسوفان و عالمان بر این باورند که بعد از اثبات وجود خدا و معاد می توان ذهن بیدار را با معارف مربوط به هدایت آشنا کرد.

هدایت از طریق خدا به انسان (وحی و امداد غیبی که مخصوص پیامبران و امامان می باشد) و هدایت زمینی.

بر اساس صفت کرامت و فضل الهی، خداوند برای هر نیاز انسان وسیله و راه حلی قرار داده است. لذا این نتیجه بدست می آید که هادی یا هادیانی در زمین حضور دارند و افرادی که به این مرحله از ربانیت رسیده اند می توانند به آنها رجوع کنند.

با این وصف این موهبت شامل حال انسانی که در یکی از قبایل بدوی آفریقایی زندگی می کند نمی شود! و لذا اعمال او بر اساس معیارهای عقلی که در حد اوست سنجیده می شود.

در تمام مراحل خداشناسی عقل اکسیری گرانبهاست که انسان باید به عنوان میزان و ترازویی برای سنجش اعمال خود در نظر داشته باشد. ولی از آنجا که عقل هم محدود است و هم سطح فکر افراد بسیار متفاوت است انسان همواره به دنبال چراغی است تا راه تاریک سعادت و کمال را دریابد.

عالمان اسلامی این چراغ را قرآن می دانند. ادیان دیگر هم هر کدام کتابهایی برای خود دارند.

راه نجات و کامیابی در این دنیای وانفسا را عقل و شعور انسان تعیین می کند که چگونه حق را از باطل تمیز دهد و برای سعادت خویش به جستجوی حق برود. کمال هر کس نیز به اندازه درک و شهود خودش است.

توجه: مطالب فوق به هیچ عنوان برای تبلیغ ویا نصیحت نیست تنها برای اندیشیدن!

پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۳

Honesty and Confidence راستی و اعتماد


راستی و اعتماد (Honesty and Confidence)

برزگترین مشکل ما آدمها اینست که نمی توانیم با هم کاملا رو راست باشیم حتی وقتی که پای مرگ و زندگی در میان است! شایدهم چنین نگرشی به طور مطلق دست نیافتنیست چون شناخت متقابلی که باعث اعتماد نفس به نفس میشود گوهری است که براحتی قابل حصول نیست و محتاج گذر زمان می باشد. فانوس ره صدق و خلوص شناختی است که سایه اعتماد بر زندگی می افکند.

گستردگی ارتباطات انسانی به نرخ سازش انسانها بر می گردد که یگانه اکسیر محرک آن اعتماد می باشد. حال این سوال مطرح می شود که اعتماد از کجا سرچشمه می گیرد؟

اگر اعتماد را به عنوان یک متغیر اجتماعی تعریف کنیم می توان در مورد خواص آن بیشتر بحث کرد.

اعتماد مانند بسیاری از متغیرهای اجتماعی اصطلاحا "متغیر با زمان" و "علی" و "غیر خطی و در مواردی تکه ای خطی" است. اعتماد متغیری بسیار بسیار پیچیده است چون تمام جنبه های اشخاص را در بر می گیرد و تعریف انتزاعی آن کاری بسی عبث است. هر چی بیشتر در مورد آن بحث شود پیچیدگی آن بیشتر مشهود می شود. اعتماد متغیری نسبی است و مقیاسی برای آن تعریف نشده است لذا تنها می توان بین دو متغیرکاملا همجنس که در دو وجود مختلف تعریف شده است، تفاوتی قایل شد. توجه کنید که میزان (وسیله وزن کردن) ما در این سنجش شناخت است.

یکشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۴

چند تعریف اولیه


خوب: صفت هر آنچه که سبب ایجاد احساس مثبت در ذهن شود.

بد: صفت هر آنچه که سبب ایجاد احساس منفی در ذهن شود.

- بدی در ذات الهی وجود ندارد و صفت بد ناشی از فقدان ارزشهای الهی در وجود محدود بشر است.

عقل: معیار و میزانی برای سنجش و تمیز دادن خوب و بد.

- مرز خوب و بد در انسانها "خودساخته، متفاوت و اکثرا نامشخص (!)" است. در حقیقت این مرز توسط متوسط باور فرد از اعمال خویش مشخص میشود ولی در واقع همه اعمال منشا الهی دارند و بدی در ذات الهی راهی ندارد.

تجربه: نتیجه و علم بدست آمده از اعمال، محفوظ در حافظه انسان.

درک: استنباط و فهم پدیده ها با مدد قوه تعقل و مجموعه ای از تجارب.

حس: اغلب منظور یکی از حواس ذاتی انسانهاست که از آن برای ارتباط با دنیای خارج و درک تعاملات موجود در آن استفاده می کنند.

احساس: ماهیتی غریب که تحلیل آن پیچیده است و درک شهودی آن با کمک عقل و تجربه در افراد مختلف است. معمولا با تعریف یک سری احساسات به عنوان احساسات بنیادی و اصولی برخی دیگر را به صورت ترکیبی از آنها بیان می کنند ولی درین روش ضعف زیادی وجود دارد و به طور قطعی به هیچ عنوان نمی توان حرف زد. (نه لازم نه کافی)

زندگی: زنده ماندن به معنای درک وجود مادی در دنیا!

هدف: عقل با کمک تجربه در طی زمان به برخی احساسات بهای مثبت بیشتری می دهد و در هر برهه زمانی می توان بر این اساس هدف اصلی را دستیابی به احساسات مثبت تر دانست.

ارضا: عقل ارضای مطلق را نفی می کند ولی در حد نسبی می توان رسیدن یا داشتن احساس مثبت را نوعی ارضا نسبی دانست.

- زندگی چندان دلچسب نیست تا هنگامی که به دنبال هدف نیاید. هدف مطلوب غیرمحال و دست نیافتنی است یعنی در عین حال که می توان برای رسیدن به آن تلاش کرد ولی نتوان بدان رسید. ارضای نفسی وجود ندارد هرچه هست ارضای متقابل است. اگر همگان اینگونه فکر کنند ارضا متقابل هم توهم است و ارضایی وجود ندارد جز ...

You’re moon at the high, I came wrong to your sky [thinking]

Yeah! You wanna hate me [sighing]

I know why you wanna hate me [talking seriously]

I wanna you do hate me [shouting]

Cuz you never wanna mate me [screaming]