نمایش پست‌ها برای عبارت جستجوی خدایا.. براساس تاریخ. مرتب سازی براساس ارتباط نمایش تمام پست‌ها
نمایش پست‌ها برای عبارت جستجوی خدایا.. براساس تاریخ. مرتب سازی براساس ارتباط نمایش تمام پست‌ها

شنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۰

خداوندا

خدایا رهاندی مرا چون بار اولی ها
خدایا پناه برم به تو از بدی ها

خدایا همواره بودی بر بالای سر گم گشته ام
خدایا التماس خیر دارم برای همسر و خانواده ام

خدایا بعد از این هم مرا ارشاد کن
خدایا لبه بد و خوب بر من نمایان کن

خدایا سنگ بر مسیر کنجکاوی های آلوده بنه
خدایا صبر در ره گرفتاری های ناآموخته بده

خدایا آگاه ساز مرا ز نیت پلید بدخواهان
خدایا فرمان ده برهم زنم عادت روزمرگان

خدایا به حکمت آزموده سازم در این دنیا
تا سرانجام شوم در امتحانت من علیا


دوشنبه، مهر ۰۶، ۱۳۸۸

خدایا خدايا



خدایا ز عشق خیال سبزم
خدایا به فرمانت سراپا مستم

خدایا خورشید را مددی ده
خدایا زخیالم هر آینه بلاره

خدایا میخوانمت به نام صبح امید
خدایا گر رود خیالم به سیاره ناهید

خدایا توانی ده که کنم عمل به اکلام
خدایا کرمی ده تا نشوم ضعیف ز آلام

خدایا کودکان را مسحور چشمان خیال کردم
خدایا چشمانم کور باد گر نکنم وفا به عهدم

جمعه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۸

قلب عروف


وز من مپرس حال و روزم را
رو سراغ حالم ز خیال گیر
زخیالی که دلِ زَمَن ربوده
زمانی که به کندی گذرد
کندی که چشم حقیقت سوزاند
چشمی که در راه گذارم
راهی که به ناکجا سپارم
ناکجای حقیقت را حیران، دنبالم
حقیقت بازی مرگ وکنون خسته
زبازی دغل-نامنتهای مردان تنور
در تنور پلک خشکانم اشک ترس
ترس هتک روح بچربد بر عرش غرور
غرورم بشکن تاکه دهان باز کنم ... شرح این ماوقعه دوچندان آغاز کنم
چون من مغرور حاسد بسیارند همی
خیال گزیند آنکه باشد ذی فهم و شعور
بلبلان بر سر بی خردم قار کنند ... قمریان بر خرد بی سرم واق زنند
نیابی چون من بخرد ز جان خسته
حال مانی در رکاب آن عقل برگشته

ای خدایا
مرده عشق به ز زنده طوطی باشد ... کنده خشک به ز کله قوطی باشد
گر به روزی گیرند اعتراف ز خورشید ... عشق خیال ز خاطر خواهد خروشید

سه‌شنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۵

Silence سکوت


سکوت

از من بگذر
نه، نه، نه ... هرگز، هرگز
همه توهم و خیالی بیش نبود
از من بگذر

ای کاش هرگز به دنیا نیامده بودم
درد می خواهم، درد جانگیر
چرا که فراموش نکردم حتی یک لحظه را
عشق بی جواب چون برگی در مسیر باد

یادم ندادی
ارتباط با دنیای برون چگونه
خوبیها لوث شدند و بدیها چشم پوشیدنی
چه دنیایی؟

اشکها بی ارزش گشته
التماسها تکراری و
فضولی کردن راهی برای سنجش نیات
ظالمانه دلم را به آتش کشیدند

خدایا ز جان من چه خواهی
مرا درین بادیه به حال خود وا نهادی
در اینجا کسی به من نیازی ندارد
من مریضم، مریض ...

خسته از ریا و دورویی
نگاههای زیرچشمی و چپ چپ
گویی که شیطانیم در جلد انس
این بود سطح تفکر عاقلانت

.
.
.

در نهایت سکوت را برمی گزینم


چهارشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۵

دلم میگیره وقتی


دلم می گیره وقتی نگاهشو میبینم
دلم می گیره وقتی صداشو میشنوم
گویند سرزمینی است نامش سرزمین بی غم
همه را مجذوب کند برای سفر کردن
عشق جایی که غم نباشد معنای خود را از دست میدهد
پس حتما این نام خیالی است!1
هنوز هم غم ناکامی تلقینی در نگاهش موج میزند
بی اشتیاق به روزمرگی ادامه می دهد
نداند که تحمل غم دوری عزیزان بسی سختتر است
خدایا! با تقدیر دلسوزانت انتظار بندگی داری؟
تو دانی که رفتن یا نرفتنم ذره ای تفاوت نمیکرد
ورنه آن بندگان بی غمت را می فریفتم
وعده پوچشان را رد کردم
چرا که بد بد است و خوب خوب
ورنه دامانم تا ابد در این هدف به دروغ آلوده
...
خدایا! تو دانی چرا
به خواست خودت دوباره سفره دل گشودم
دلم را شاد گردان، خود دانی چگونه، پس کمکم کن
حقا بسان خورشید، زدودن سیاهی ... هر دم کنم کاری، رضایت نگارم

پنجشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۸۵

خدایا رهایم کن


خدایا توان زیستن ندارم رهایم کن
خدایا نخواهم که دگر درد عشق کشم رهایم کن
خدایا از چه سان آفریدی مرا حال رهایم کن
خدایا نخواهم عمر بیش از این رهایم کن
خدایا عشق فانی نخواهم دگر پس رهایم کن
خدایا در هوای سرد این دنیا می لرزم رهایم کن
خدایا تحمل نکنم تهمت ننگ بر دامان خویش رهایم کن
خدایا صحبت درد عشق با معشوق نتوانم کرد رهایم کن
خدایا دست و دلم لرزان است از فراق رهایم کن
خدایا نخواهم که بذر کینه در دل بکارم رهایم کن
خدایا نتوانم غم معشوق ببینم دگر رهایم کن
خدایا آدمیان را ز من بیزار گردان و رهایم کن
خدایا افسوس مرا در دل کسی باقی مگذار و رهایم کن
خدایا کور شدم، کر و لالم گردان و سپس رهایم کن
خدایا صبر ایوب از آن صابرین است رهایم کن
خدایا همه تقصیرات را بر گردن من نه رهایم کن
خدایا ظلمت ترس از آینده بر من چیره گشت رهایم کن
خدایا قلب و مغزم را نابود ساز و رهایم کن
خدایا سخنش را بر من قطع کردی حال رهایم کن
خدایا خدا یکی عشق یکی، تمام شد رهایم کن
خدایا توجه اش را ز من گرفتی و دگر هیچ رهایم کن
خدایا ثمره اهدافم پاک شد و صورت مسئله رهایم کن
خدایا همی خواهم کین آخرین یاد باشد رهایم کن
خدایا من راه آسمانم را گم کردم به اشتباه رهایم کن
خدایا غم هجران نخواهمش، یارم آسوده باد رهایم کن
خدایا درین بادیه دویدم و جز بی وفایی دیدم؟ رهایم کن
خدایا "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" رهایم کن
خدایا نخواهم دگر چیزی ز تو جز آنکه رهایم کن
خدایا از تو التماس دارم رهایم کن
خدایا دوستت دارم رهایم کن