نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی مهم نیست مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها
نمایش پست‌هایی که براساس ارتباط با عبارت جستجوی مهم نیست مرتب شده‌اند. مرتب سازی براساس تاریخ نمایش تمام پست‌ها

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۵

برایم مهم نیست


برایم مهم نیست

برایم مهم نیست که در کجای دنیا باشم
برایم مهم نیست که از چه رنگی باشم

برایم مهم نیست که توانگر باشم یا ناتوان
برایم مهم نیست که علامه باشم یا نادان

برایم مهم نیست که زشت باشم یا زیبا
برایم مهم نیست که علیل باشم یا توانا

برایم مهم نیست زبان عام
برایم مهم نیست گوش خاص

برایم مهم نیست که به چه زبان صحبت کنم
برایم مهم نیست که به چه زبان گوش دهم

برایم مهم نیست که در حال مرگ باشم
برایم مهم نیست که حالا بمیرم یا فردا

برایم مهم نیست لذات تعریفی دیگران
برایم مهم نیست آسودگی خاطر از نظر آنان

برایم مهم نیست که همواره در رنج و عذابم
برایم مهم نیست که با هیچ حال کنم

تنها برای آنچه مهم باشد اشک می ریزم
تنها برای آنچه مهم است رنج می کشم

تو دانی که چه چیز برایم ارزش دارد
تو دانی که من به ارزش آن زنده ام


جمعه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۵

رویای پوچ


رویای پوچ

دستهایش سرما زده در این گرمای سوزان
مدتی بعد وارد اتاق می شود
همه منتظر یک اتفاق اند
تنها فغان ضربان قلبهاست در این سکوت
این انسانها به چه می اندیشند آینده ی تحمیلی؟!
نوری صاتع میشود
پشت شیشه ای می رود
گویی با کسی صحبت می کند
می خواهم نزدیک تر شوم ولی نمی توانم
زبانش را نمی فهمم
برگه ای به دستش می رسد
رنگش سپید است
با چهره ای دژم و غمگین بر می گردد
اشکها در پشت دیدگانش خشک شده
آه! نگارم غمگین است
نگاهم را نمی بیند
صدایم را نمی شنود
...
آزادی را طلب نمی کنند
آزادی را بدست می آورند
آنان، که باشند، که بر خود می بالند
دوباره به آسمان نگاه میکنم
و دوباره اخم میکنم
وای بر این تقدیر دلسوزان
اگر آینده در اختیار است پس چرا تقدیر این است؟
جواب آمد که "صلاح و خیر بر این بوده است!"1
آهی کشیدم و پروازکنان به جسم بازگشتم
.
.
.
صدای چه چه ی بلبلان گوش را نوازش می داد
چشمانم را باز کردم
اه! باز هم در این دنیا هستم
دوباره باید عهد کنم
آری! راز رویای پوچ نهان خواهد ماند
فرقی هم نمیکند، برایم مهم نیست چون
سخنان مرا هم کسی درک نخواهد کرد

دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۳

Feelings (احساسات)


Feelings
(احساسات)

روانشناسان بر آنند که احساسات بشری نشات گرفته از 4 حس بنیادی اند که 3 تای آنها بد و تنها یکی خوب است.

1-ترس 2-دلهره یا نگرانی 3-غم 4-شادی
fear stress grief happiness

برای مثال وقتی انسان عاشق می شود ممکن است هم شاد باشد و هم نگران. بیان این مطلب تا اندازه ای کلیشه ای به نظر می رسد. از این جهت که ما به دنبال آن هستیم که هر حسی را در هر لحظه و مکانی به صورت تابعی از 4 حس بنیادی مستقل تعریف کنیم.

آنچه به ذهن خطور می کند این است که مصداقهای طبیعی کاملا با تعاریف سازگار نیستند. البته چنین نتیجه گیری هم کاملا عجولانه به نظر می رسد. زیرا احساس ذاتا قابل تعریف نیست! احساس همان چیزی است انسان حس می کند و بس. لهذا نمادها، نشانها، کلمات و آلات ساده سازی دیگر همچون زبان (Language) هیچکدام توان بیان آن را ندارند لااقل به طور کامل.

برای مثال حس "امید" نه تنها در افراد مختلف متفاوت است بلکه در هر جنبه ای از روحیات افراد عوض می شود. ولی به طور اجماع حسی خوب محسوب شده در گروه 4 قرار می گیرد.

شالوده پیشرفت بشریت به صورت گروهی بر اساس احساس و القای متقابل آن بوده است. اختراعاتی چون زبان خواندن و نوشتن درعصر قدیم و emoticonها و اختصارات و اصطلاحات اینترنتی (مانند brb و ...) در عصر جدید همگی در راستای شفاف سازی این مهم بوده است. حتی تمام شاخه های علوم نیز در این راه (القای احساسات) از دیرباز به بشر خدمت کرده اند. توجه کنید که در اینجا از لفظ "القاء" استفاده شده است و نه "انتقال" که دلیل آن هم آشکار است. چون هیچ وسیله ای برای القای کامل (انتقال) اختراع نشده است.

نوزاد در حال گریه، CIA، آبی و... اینها همگی علایمند! چه القاءاتی در شما ایجاد می کنند؟ ممکن است به موضوعاتی چون "گرسنگی" و "Central Intelligence Agency" و آسمان بیاندیشید و یا "تشنگی" و "سیاه یا فضولی(!)" و آرامش. در هر حال هر شخصی با دیدن هر نمادی مجموعه ای از احساسات به مغزش خطور می کند. حتی احساسات خوانندگان این وبلاگ هم کاملا با هم یکی نیست. (مثلا ممکن است برای نویسنده افسوس بخورید که برقم چه بلاها بر سر آدم نمی یاره!!!!)

خالی از شوخی، ملتها، دولتها، مردم همگی میلیاردها دلار در این رابطه خرج می کنند. شرکتهای برزگی که برای القای مشتریان خود دست به هر گونه تبلیغاتی از قبیل سیاسی، مذهبی، جنسی و... برای عوام فریبی می پردازند.

در پایان چند سوال باقی می ماند:

یک اینکه آیا احساس تجزیه پذیر است؟ و اگر بله تا چه حد و کلا چرا؟

نقش احساسات در تکامل تقابلات انسانها چگونه بوده است؟

اینکه القا بهتر است یا انتقال؟ چرا؟

چه برآوردی از آینده دارید؟

سوال که زیاد هست ...