سه‌شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۶

ابر بی باران


لاله چمن دیده بر آسمان بلند
از فراز خروارها کوه
ابری آهسته آید به این سو
لب تشنه غنچه در انتظار باران
سایه ابر اوفتاد بر قامتش
حتی قطره ای آب نامد به چشم
ابر امید همچو خیالی گذرا
حلاجی گشت در میان آسمان
چشمه ای جوشید از تخته سنگ
کز گل نداشت هیچ با او سخن


۳ نظر:

  1. هی سلام تو هم مثل من غمگینی
    نمیدونم چیه این غم که با ما میمونه
    شاید اون هم مثل ما تنهاست
    میخونم نوشته هات رو
    تو هم خط خطی های منو ببین
    http://royayeazadi.blogspot.com/

    پاسخحذف
  2. salam khili jaleb bod in sher mano be fekr va dasht khoshhal misham bishtar baton ashna sham!
    montazeretonam
    www.nilobala.blogfa.com

    پاسخحذف
  3. نه در رفتن حركت بود
    نه درماندن سكوني.

    شاخه ها را از ريشه جدايي نبود
    و باد سخن چين
    با برگ ها رازي چنان نگفت
    كه بشاید...
    شعرهای قشنگی گلچین کردین.موفق باشین

    پاسخحذف