شنبه، آبان ۱۶، ۱۳۸۸

این چه خیالی ست


این چه خیالی ست در آن بوسه یارم جفاست
این چه وصالی ست دران فرصت اندک فناست

این چه زوالی ست که جان دادن دران نابجاست
این چه شمالی ست که رفتن آن پر ماجراست

این چه نهالی ست که هنگام زم هم نونواست؟
این چه سوالی ست کان آتش عشقی باوفاست

این چه ملالی ست کز دوری، دل عاشق فداست
وین خیالیست کهمه زلفش، ساده و بی مدعاست


با الهام از شعر
این چه جهانی ست که نوشیدن می نارواست
این چه بهشتی ست در آن خوردن گندم خطاست
خوشمداوی

یکشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۸

کمانگیر عرش



آرش تو همانی که کمان عقل خویش سوی هدف ساز کنی
امید کز رفیق راه مدرسه خویش یادی باز کنی

گرچه سخن راندی از برای دوست مقابل بعضی کسان
لکن همچنان بماند مهرت نزد یاران در این خزان

گرچه برفتی تنها در دیار غربت سوی سرنوشت خویش
خوش باد که بزودی بینی کانجا هم-بهشت خویش

با آرزوی سلامت و پیروزی دوست گلم آرش